پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر چهارم

بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن

در جوابش بر گشاد آن یار لب

کز سوی ما روز سوی تست شب

حیله‌های تیره اندر داوری

پیش بینایان چرا می‌آوری

هر چه در دل داری از مکر و رموز

پیش ما رسواست و پیدا هم‌چو روز

گر بپوشیمش ز بنده‌پروری

تو چرا بی‌رویی از حد می‌بری

از پدر آموز که آدم در گناه

خوش فرود آمد به سوی پایگاه

چون بدید آن عالم الاسرار را

بر دو پا استاد استغفار را

بر سر خاکستر انده نشست

از بهانه شاخ تا شاخی نجست

ربنا انا ظلمنا گفت و بس

چونک جانداران بدید از پیش و پس

دید جانداران پنهان هم‌چو جان

دورباش هر یکی تا آسمان

که هلا پیش سلیمان مور باش

تا بنشکافد ترا این دورباش

جز مقام راستی یک دم مه‌ایست

هیچ لالا مرد را چون چشم نیست

کور اگر از پند پالوده شود

هر دمی او باز آلوده شود

آدما تو نیستی کور از نظر

لیک اذا جاء القضا عمی البصر

عمرها باید به نادر گاه‌گاه

تا که بینا از قضا افتد به چاه

کور را خود این قضا همراه اوست

که مرورا اوفتادن طبع و خوست

در حدث افتد نداند بوی چیست

از منست این بوی یا ز آلودگیست

ور کسی بر وی کند مشکی نثار

هم ز خود داند نه از احسان یار

پس دو چشم روشن ای صاحب‌نظر

مر ترا صد مادرست و صد پدر

خاصه چشم دل آن هفتاد توست

وین دو چشم حس خوشه‌چین اوست

ای دریغا ره‌زنان بنشسته‌اند

صد گره زیر زبانم بسته‌اند

پای‌بسته چون رود خوش راهوار

بس گران بندیست این معذور دار

این سخن اشکسته می‌آید دلا

کین سخن دُرَّستْ غیرت آسیا

در اگر چه خرد و اشکسته شود

توتیای دیدهٔ خسته شود

ای در از اشکست خود بر سر مزن

کز شکستن روشنی خواهی شدن

همچنین اشکسته بسته گفتنیست

حق کند آخر درستش کو غنیست

گندم ار بشکست و از هم در سکست

بر دکان آمد که نک نان درست

تو هم ای عاشق چو جرمت گشت فاش

آب و روغن ترک کن اشکسته باش

آنک فرزندان خاص آدم‌اند

نفحهٔ انا ظلمنا می‌دمند

حاجت خود عرضه کن حجت مگو

هم‌چو ابلیس لعین سخت‌رو

سخت‌رویی گر ورا شد عیب‌پوش

در ستیز و سخت‌رویی رو بکوش

آن ابوجهل از پیمبر معجزی

خواست هم‌چون کینه‌ور ترکی غزی

لیک آن صدیق حق معجز نخواست

گفت این رو خود نگوید جز که راست

کی رسد هم‌چون توی را کز منی

امتحان هم‌چو من یاری کنی

ادامه‌ی دفتر چهارم

  1. بخش ۱۶ - قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیه‌السلام پیش از سلیمان علیه‌السلام بر بنای آن مسجدچون درآمد عزم داودی به تنگ
  2. بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهم‌السلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماندگرچه بر ناید به جهد و زور تو
  3. بخش ۱۸ - بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصیچون سلیمان کرد آغاز بنا
  4. بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قولقصهٔ عثمان که بر منبر برفت
  5. بخش ۲۰ - در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بودپس به صورت عالم اصغر توی
  6. بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرقبهر این فرمود پیغامبر که من
  7. بخش ۲۲ - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیه‌السلامهدیهٔ بلقیس چل استر بدست
  8. بخش ۲۳ - کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سرهگفت عبدالله شیخ مغربی
همه‌ی دفتر چهارم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.