پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر چهارم

بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة

احمد آخر زمان را انتقال

در ربیع اول آید بی جدال

چون خبر یابد دلش زین وقت نقل

عاشق آن وقت گردد او به عقل

چون صفر آید شود شاد از صفر

که پس این ماه می‌سازم سفر

هر شبی تا روز زین شوق هدی

ای رفیق راه اعلی می‌زدی

گفت هر کس که مرا مژده دهد

چون صفر پای از جهان بیرون نهد

که صفر بگذشت و شد ماه ربیع

مژده‌ور باشم مر او را و شفیع

گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت

گفت که جنت ترا ای شیر زفت

دیگری آمد که بگذشت آن صفر

گفت عکاشه ببرد از مژده بر

پس رجال از نقل عالم شادمان

وز بقااش شادمان این کودکان

چونک آب خوش ندید آن مرغ کور

پیش او کوثر نماید آب شور

هم‌چنین موسی کرامت می‌شمرد

که نگردد صاف اقبال تو درد

گفت احسنت و نکو گفت ولیک

تا کنم من مشورت با یار نیک

ادامه‌ی دفتر چهارم

  1. بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زنباز اسپیدی به کمپیری دهی
  2. بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جستیک زنی آمد به پیش مرتضی
  3. بخش ۱۰۵ - مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیه‌السلامگفت با هامان چون تنهااش بدید
  4. بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنةدوست از دشمن همی نشناخت او
  5. بخش ۱۰۷ - نومید شدن موسی علیه‌السلام از ایمام فرعون به تاثیر کردن سخن هامان در دل فرعونگفت موسی لطف بنمودیم و جود
  6. بخش ۱۰۸ - منازعت امیران عرب با مصطفی علیه‌السلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیه‌السلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفینآن امیران عرب گرد آمدند
  7. بخش ۱۰۹ - در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاستهر کجا خواهد خدا دوزخ کند
  8. بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گویددی یکی می‌گفت عالم حادثست
همه‌ی دفتر چهارم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.