پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود

گفتشان در خواب کای اولاد من

نیست ممکن ظاهر این را دم زدن

فاش و مطلق گفتنم دستور نیست

لیک راز از پیش چشمم دور نیست

لیک بنمایم نشانی با شما

تا شود پیدا شما را این خفا

نور چشمانم چو آنجا گه روید

از مقام خفتنش آگه شوید

آن زمان که خفته باشد آن حکیم

آن عصا را قصد کن بگذار بیم

گر بدزدی و توانی ساحرست

چارهٔ ساحر بَرِ تو حاضرست

ور نتانی هان و هان آن ایزدیست

او رسول ذوالجلال و مهتدیست

گر جهان فرعون گیرد شرق و غرب

سرنگون آید خدا آنگاه حرب

این نشان راست دادم جان باب

بر نویس الله اعلم بالصواب

جان بابا چون بخسپد ساحری

سحر و مکرش را نباشد رهبری

چونک چوپان خفت گرگ آمن شود

چونک خفت آن جهد او ساکن شود

لیک حیوانی که چوپانش خداست

گرگ را آنجا امید و ره کجاست

جادوی که حق کند حقست و راست

جادوی خواندن مر آن حق را خطاست

جان بابا این نشان قاطعست

گر بمیرد نیز حقش رافعست

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۴۸ - جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویستا به فرعون آمدند آن ساحران
  2. بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیلپیل اندر خانهٔ تاریک بود
  3. بخش ۵۰ - توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوایدی سؤالی کرد سایل مر مرا
  4. بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتستآن یکی مرد دومو آمد شتاب
  5. بخش ۵۲ - حکایتدر صحابه کم بدی حافظ کسی
  6. بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشق‌نامه خواندن و مطالعه کردن عشق‌نامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذمومآن یکی را یار پیش خود نشاند
  7. بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا می‌کرد کی مرا روزی حلال ده بی رنجآن یکی در عهد داوود نبی
  8. بخش ۵۵ - دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ می‌خواهد آن را ازوتا که روزی ناگهان در چاشتگاه
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.