پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۱۷۶ - جمع و توفیق میان نفی و اثبات یک چیز از روی نسبت و اختلاف جهت

نفی آن یک چیز و اثباتش رواست

چون جهت شد مختلف نسبت دوتاست

ما رمیت اذ رمیت از نسبتست

نفی و اثباتست و هر دو مثبتست

آن تو افکندی چو بر دست تو بود

تو نه افکندی که قوت حق نمود

زور آدم‌زاد را حدی بود

مشت خاک اشکست لشکر کی شود

مشت مشت تست و افکندن ز ماست

زین دو نسبت نفی و اثباتش رواست

یعرفون الانبیا اضدادهم

مثل ما لا یشتبه اولادهم

همچو فرزندان خود دانندشان

منکران با صد دلیل و صد نشان

لیک از رشک و حسد پنهان کنند

خویشتن را بر ندانم می‌زنند

پس چو یعرف گفت چون جای دگر

گفت لایعرفهم غیری فذر

انهم تحت قبابی کامنون

جز که یزدانشان نداند ز آزمون

هم بنسبت گیر این مفتوح را

که بدانی و ندانی نوح را

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان رادر بخارا بندهٔ صدر جهان
  2. بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالیهمچو مریم گوی پیش از فوت ملک
  3. بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینستبانگ بر وی زد نمودار کرم
  4. بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالی‌وارشمع مریم را بهل افروخته
  5. بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاترگفت معشوقی به عاشق کای فتی
  6. بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن اوگفت او را ناصحی ای بی‌خبر
  7. بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشقگفت ای ناصح خمش کن چند چند
  8. بخش ۱۸۵ - رو نهادن آن بندهٔ عاشق سوی بخارارو نهاد آن عاشق خونابه‌ریز
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.