پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز

ظاهرست آثار و میوهٔ رحمتش

لیک کی داند جز او ماهیتش

هیچ ماهیات اوصاف کمال

کس نداند جز به آثار و مثال

طفل ماهیت نداند طمث را

جز که گویی هست چون حلوا ترا

کی بود ماهیت ذوق جماع

مثل ماهیات حلوا ای مطاع

لیک نسبت کرد از روی خوشی

با تو آن عاقل چو تو کودک‌وشی

تا بداند کودک آن را از مثال

گر نداند ماهیت یا عین حال

پس اگر گویی بدانم دور نیست

ور ندانم گفت کذب و زور نیست

گر کسی گوید که دانی نوح را

آن رسول حق و نور روح را

گر بگویی چون ندانم کان قمر

هست از خورشید و مه مشهورتر

کودکان خرد در کتابها

و آن امامان جمله در محرابها

نام او خوانند در قرآن صریح

قصه‌اش گویند از ماضی فصیح

راست‌گو دانیش تو از روی وصف

گرچه ماهیت نشد از نوح کشف

ور بگویی من چه دانم نوح را

همچو اویی داند او را ای فتی

مور لنگم من چه دانم فیل را

پشه‌ای کی داند اسرافیل را

این سخن هم راستست از روی آن

که بماهیت ندانیش ای فلان

عجز از ادراک ماهیت عمو

حالت عامه بود مطلق مگو

زانک ماهیات و سر سر آن

پیش چشم کاملان باشد عیان

در وجود از سر حق و ذات او

دورتر از فهم و استبصار کو

چونک آن مخفی نماند از محرمان

ذات و وصفی چیست کان ماند نهان

عقل بحثی گوید این دورست و گو

بی ز تاویل محالی کم شنو

قطب گوید مر ترا ای سست‌حال

آنچ فوق حال تست آید محال

واقعاتی که کنونت بر گشود

نه که اول هم محالت می‌نمود

چون رهانیدت ز ده زندان کرم

تیه را بر خود مکن حبس ستم

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۷۷ - مسلهٔ فنا و بقای درویشگفت قایل در جهان درویش نیست
  2. بخش ۱۷۸ - قصه وکیل صدر جهان کی متهم شد و از بخارا گریخت از بیم جان باز عشقش کشید رو کشان کی کار جان سهل باشد عاشقان رادر بخارا بندهٔ صدر جهان
  3. بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالیهمچو مریم گوی پیش از فوت ملک
  4. بخش ۱۸۰ - گفتن روح القدس مریم راکی من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من کی فرمان اینستبانگ بر وی زد نمودار کرم
  5. بخش ۱۸۱ - عزم کردن آن وکیل ازعشق کی رجوع کند به بخارا لاابالی‌وارشمع مریم را بهل افروخته
  6. بخش ۱۸۲ - پرسیدن معشوقی از عاشق غریب خود کی از شهرها کدام شهر را خوشتر یافتی و انبوه‌تر و محتشم‌تر و پر نعمت‌تر و دلگشاترگفت معشوقی به عاشق کای فتی
  7. بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن اوگفت او را ناصحی ای بی‌خبر
  8. بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشقگفت ای ناصح خمش کن چند چند
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.