پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر سوم

بخش ۱۱۱ - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده

بعد از آن داود گفتش کای عنود

جمله مال خویش او را بخش زود

ورنه کارت سخت گردد گفتمت

تا نگردد ظاهر از وی استمت

خاک بر سر کرد و جامه بر درید

که به‌هر دَم می‌کنی ظلمی مزید

یک‌دمی دیگر برین تشنیع راند

باز داودش به پیش خویش خواند

گفت چون بختت نبود ای بخت‌کور

ظلمت آمد اندک اندک در ظهور

ریده‌ای آنگاه صدر و پیشگاه

ای دریغ از چون تو خر خاشاک و کاه

رو که فرزندان تو با جفت تو

بندگان او شدند افزون مگو

سنگ بر سینه همی‌زد با دو دست

می‌دوید از جهل خود بالا و پست

خلق هم اندر ملامت آمدند

کز ضمیر کار او غافل بدند

ظالم از مظلوم کی داند کسی

کو بود سخرهٔ هوا همچون خسی

ظالم از مظلوم آنکس پی برد

کو سَرِ نفس ظلوم خود بُرد

ورنه آن ظالم که نفس است از درون

خصم هر مظلوم باشد از جنون

سگ هماره حمله بر مسکین کند

تا تواند زخم بر مسکین زند

شرم شیران راست نه سگ را بدان

که نگیرد صید از همسایگان

عامهٔ مظلوم‌کش، ظالم‌پرست

از کمین، سگشان سوی داود جست

روی در داود کردند آن فریق

کای نبی مجتبی بر ما شفیق

این نشاید از تو کین ظلمیست فاش

قهر کردی بی‌گناهی را به‌لاش

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۱۳ - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیاپس همینجا دست و پایت در گزند
  2. بخش ۱۱۴ - برون رفتن به سوی آن درختچون برون رفتند سوی آن درخت
  3. بخش ۱۱۵ - قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت بروهم بدان تیغش بفرمود او قصاص
  4. بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حسابنفسِ خود را کُش جهان را زنده کُن
  5. بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقانعیسیِ مریم به کوهی می‌گریخت
  6. بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقانیادم آمد قصهٔ اهل سبا
  7. بخش ۱۱۹ - شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامنکر اَمَل را دان که مرگ ما شنید
  8. بخش ۱۲۰ - صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشاناصلشان بَد بود آن اهل سبا
همه‌ی دفتر سوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.