پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر دوم

بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان

وحی آمد سوی موسی از خدا

بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

یا برای فَصل کردن آمدی؟

تا توانی پا مَنِه اندر فِراق

اَبْغَضُ الْاَشْیاء عِندی اَلْطََّلاق

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام

هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

در حقِ او مَدح و در حقِّ تو ذَم

در حقِ او شَهد و در حقِّ تو سَم

ما بَریّ از پاک و ناپاکی همه

از گِرانجانی و چالاکی همه

من نکردم امر تا سودی کنم

بَلکه تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاحِ هند، مَدْح

سِندیان را اصطلاحِ سِند، مَدْح

من نگردم پاک از تسبیحِشان

پاک، هم ایشان شوند و دُر فِشان

ما زبان را نَنْگریم و قال را

ما روان را بنگریم و حال را

ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بُوَد

گرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد

زانکه دل جوهر بُوَد، گفتن عَرَض

پس طُفَیل آمد عَرَض، جوهرْ غَرَض

چند ازین اَلفاظ و اِضْمار و مَجاز؟

سوزْ خواهمْ سوز، با آن سوزْ ساز

آتشی از عشق در جانْ بَر فُروز

سَر بِسَر فکر و عبارت را بسوز

موسیا! آداب‌دانان دیگرند

سوختهْ جان و روانان دیگرند

عاشقان را هر نَفَسْ سوزیدَنیست

بر دِهِ ویران، خَراج و عُشْر نیست

گر خطا گوید، وِرا خاطی مَگو

گر بُوَد پُرخون شهید، او را مَشو

خون، شهیدان را ز آب اَولیٰ تَرَست

این خطا، از صد صَواب اَولیٰ تَرَست

در درونِ کعبه رَسْمِ قبله نیست

چه غم اَر غَوّاص را پاچیله نیست؟

تو ز سَرمَستان قَلاویزی مَجو

جامه‌ْچاکان را چه فرمایی رُفو؟

ملّتِ عشق از همه دین‌ها جُداست

عاشقان را مِلّت و مذهب خداست

لَعْل را گر مُهر نَبْوَد، باک نیست

عشقْ در دریای غم، غمناک نیست

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان راگفت موسی ای کریم کارساز
  2. بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفته‌ای را کی مار در دهانش رفته بودعاقلی بر اسپ می‌آمد سوار
  3. بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرساژدهایی خرس را درمی‌کشید
  4. بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارمبود کوری کو همی‌گفت الامان
  5. بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بودخرس هم از اژدها چون وا رهید
  6. بخش ۴۳ - گفتن موسی علیه السلام گوساله‌پرست را کی «آن خیال‌اندیشی و حزم تو کجاست؟»گفت موسی با یکی مست خیال
  7. بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس راآن مسلمان ترک ابله کرد و تفت
  8. بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوسگفت جالینوس با اصحاب خود
همه‌ی دفتر دوم ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.