پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر اول

بخش ۸۶ - دیدن خواجه طوطیان هندوستان را در دشت و پیغام رسانیدن از آن طوطی

چونک تا اقصای هندستان رسید

در بیابان طوطیی چندی بدید

مرکب استانید پس آواز داد

آن سلام و آن امانت باز داد

طوطیی زان طوطیان لرزید بس

اوفتاد و مُرد و بگسستش نفس

شد پشیمان خواجه از گفت خبر

گفت رفتم در هلاک جانور

این مگر خویشست با آن طوطیک

این مگر دو جسم بود و روح یک

این چرا کردم چرا دادم پیام

سوختم بیچاره را زین گفتِ خام

این زبان چون سنگ و هم آهن وشست

وانچ بجهد از زبان چون آتشست

سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف

گه ز روی نقل و گه از روی لاف

زانک تاریکست و هر سو پنبه‌زار

درمیان پنبه چون باشد شرار

ظالم آن قومی که چشمان دوختند

زان سخنها عالمی را سوختند

عالمی را یک سخن ویران کند

روبهان مرده را شیران کند

جانها در اصل خود عیسی‌دمند

یک زمان زخمند و گاهی مرهمند

گر حجاب از جانها بر خاستی

گفت هر جانی مسیح‌آساستی

گر سخن خواهی که گویی چون شکر

صبر کن از حرص و این حلوا مخور

صبر باشد مشتهای زیرکان

هست حلوا آرزوی کودکان

هرکه صبر آورد گردون بر رود

هر که حلوا خورد واپس‌تر رود

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۸۸ - تعظیم ساحران مر موسی را علیه‌السلام کی چه می‌فرمایی اول تو اندازی عصاساحران در عهد فرعون لعین
  2. بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستانکرد بازرگان تجارت را تمام
  3. بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر ویچون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد
  4. بخش ۹۱ - تفسیر قول حکیم: به هرچ از راه وا مانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان، به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا، در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطنجمله عالم زان غیور آمد که حق
  5. بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجربس دراز است این‌، حدیث خواجه گو
  6. بخش ۹۳ - برون انداختن مرد تاجر طوطی را از قفس و پریدن طوطی مردهبعد از آنَش از قفس بیرون فکند
  7. بخش ۹۴ - وداع کردن طوطی خواجه را و پریدنیک دو پندش داد طوطی، بی‌نفاق
  8. بخش ۹۵ - مضرت تعظیم خلق و انگشت‌نمای شدنتن قفس‌شکل است‌، تن شد خار جان
همه‌ی دفتر اول ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.