پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

دفتر اول

بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش

همچو آن خرگوش کو بر شیر زد

روح او کی بود اندر خوردِ قَد

شیر می‌گفت از سر تیزی و خشم

کز ره گوشم عدو بر بست چشم

مکرهای جَبریانم بسته کرد

تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد

زین سپس من نشنوم آن دمدمه

بانگ دیوانست و غولان آن همه

بر دران ای دل تو ایشان را مه‌ایست

پوستشان برکَن کِشان جز پوست نیست

پوست چه بود گفته‌های رنگ رنگ

چون زره بر آبْ کِش نبود درنگ

این سخن چون پوست و معنی مغز دان

این سخن چون نقش و معنی همچو جان

پوست باشد مغزِ بد را عیب‌پوش

مغز نیکو را ز غیرت غیب‌پوش

چون قلم از باد بُد دفتر ز آب

هرچه بنویسی فنا گردد شتاب

نقشِ آبست اَر وفا جویی از آن

باز گردی دستهای خود گزان

باد در مَردُم هوا و آرزوست

چون هوا بگذاشتی پیغامِ هوست

خوش بود پیغامهای کردگار

کو ز سر تا پای باشد پایدار

خطبهٔ شاهان بگردد و آن کِیا

جُز کیا و خطبه‌های انبیا

زانک بَوش پادشاهان از هواست

بارنامهٔ انبیا از کبریاست

از دِرَمها نام شاهان برکنند

نام احمد تا ابد بَر می‌زنند

نام احمد نام جملهٔ انبیاست

چونک صد آمد نود هم پیش ماست

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۶۳ - رسیدن خرگوش به شیرشیر اندر آتش و در خشم و شور
  2. بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوشگفت خرگوش الامان عذریم هست
  3. بخش ۶۵ - جواب گفتن شیر خرگوش را و روان شدن با اوگفت بسم الله بیا تا او کجاست
  4. بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شودچون سلیمان را سراپرده زدند
  5. بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهدزاغ چون بشنود آمد از حسد
  6. بخش ۶۸ - جواب گفتن هدهد طعنهٔ زاغ راگفت ای شه بر من عور گدای
  7. بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیه‌السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویلبوالبشر کو علَّم الاَسْما بگَست
  8. بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسیدچونک نزد چاه آمد شیر دید
همه‌ی دفتر اول ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.