پرش به محتوای اصلی
عثمان مختاری عثمان مختاری

شهریارنامه

بخش ۴۹ - رفتن شهریار به پای قلعه سراندیب گوید

چو آمد به برج فلک آفتاب

سرهندی شب درآمد ز خواب

رمید از سر سروران خواب شد

چو از آتش روز شد آب شد

ز پائین کشیدند برباره شک

ز بالا رساندند برباره تنگ

بهر در دلیری برآراست جنگ

بکین شیر گشتند همچون پلنگ

به دروازه ها بسته بودند پیش

دلیران رزمی از اندازه بیش

چنان از سراندیب برخاست جوش

که در دم بکردند مردم خروش

دد و دام از آن جوش بگریختند

از آن دشت در کوه آویختند

برافروخت از آتش کین سپهر

در او سوخت مانند پروانه مهر

ز بالا چنان جنگ پیوسته شد

که گاو زمین را جگر خسته شد

چنان سنگ از افراز آمد به زیر

که بارد زمین را هوا زمهریر

ز بر خشت و ژوبین بد و تیر و سنگ

ز پائین سر و سینه و پشت و چنگ

ز بالا بدی خشت و سنگ و سفال

بزیر سپر سینه و پشت و یال

روان خون به خندق چو سیلاب شد

دل شیر گردان ز بیم آب شد

بگشتند گردان هندی ز چنگ

بدیشان به بندیم از خشت و سنگ

جهانجو سپهدار چون پیل مست

بغرید و آمد عمودش بدست

به نزدیک کنده چو غرنده شیر

و یا همچو رعدیکه غرد دلیر

فرود آمد از باره راهوار

نظر کرد بر باره اختصار

ز ره دامنش بر میان زد چو شیر

از آن ژرف خندق بجست او دلیر

به نزدیک در شد بر آورد گرز

که بنماید از کین یکی یال و برز

ز بالا چو هیتال دید آن گریز

بدل گفت کامد کنون رستخیز

چو دید آن چنان فتنه و شور جنگ

زدش او بسر بر سرافراز سنگ

بهر چند سنگی که آمد بزیر

نپیچید رخ پهلوان دلیر

همی دید از دور ارژنگ شاه

دمادم ز سر برگرفتی کلاه

زبان برستایش بیاراستی

نشستی و ازجای برخاستی

چنان تا به نزدیک دروازه کرد

برفت و بگرز گران دست برد

در و بند و زنجیر درهم شکست

سرباره از بر درآورد پست

بفرمود شه تا یلان دلیر

خروش آورند و زنندش به تیر

به یک باره جوشان شدند آن سپاه

خروش دلیران برآمد به ماه

نهادند رخ سوی آن پیلتن

برآمد خروشیدن مرد و زن

سپر داشت بر سر سپهدار شیر

نه پیچید و برجای بودی دلیر

ادامه‌ی شهریارنامه

  1. بخش ۵۱ - بازگشتن نقابدار سرخ پوش و شهریار از یکدیگر گویدچو خورشید تابان برآرد درفش
  2. بخش ۵۲ - آمدن مضراب دیو به خیمه شهریار و بردن دلارام گویدشب تیره ای بود مانند قیر
  3. بخش ۵۳ - گرفتن سرخ پوش ارژنگ را گویدجهان جوی ارژنگ بر بست کوس
  4. بخش ۵۴ - کشته شدن هیتال شاه بدست بهزاد و بر تخت نشستن ارژنگ گویدبگردید بخت از شه کامکار
  5. بخش ۵۵ - پادشاه شدن فرانک درسراندیب و بند گردن ارژنگ را گویدبه شادی نشست از بر تخت عاج
  6. بخش ۵۶ - آمدن رسول پادشاه خاور زمین به پیش لهراسپ و شکایت کردن او از ابلیس دیو گویدکنون بشنو از شاه ایران سخن
  7. بخش ۵۷ - خواب دیدن رستم شاه کیخسرو را کویدتهمتن شب تیره راخواب شد
  8. بخش ۵۸ - آمدن رستم به خدمت لهراسپ شاه گویدشهنشاه رفتش پذیره به پیش
همه‌ی شهریارنامه ←

عثمان مختاری درباره‌ی عثمان مختاری

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی شاعر و حماسه‌سرای برجسته دوره پایانی سده پنجم و دوره آغازین سده ششم هجری قمری بود. از زندگانی او دانسته‌های اندکی در دست است. تاریخ زاده شدن او را میان سال‌های ۴۵۷–۶۹ و درگذشت او را میان سال‌های ۵۱۲–۵۴۸ نوشته‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.