پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۱۸ - مدیح ابوالفرج نصر بن رستم

از قد تو سرو بوستان سازم

وز خد تو ماه آسمان سازم

از نرگس چشم باغت آرایم

وز زلف تو تار ضیمران سازم

نه نه رویت به بوستان ماند

وز روی تو رخ چو ارغوان سازم

در باغ نکو رخ تو روز و شب

دیدار تو راحت روان سازم

چون عشق تو هست کاهش جانم

دیدار تو را غذای جان سازم

از بهر گلت گلاب می ریزم

وز دیده همی گلابدان سازم

تا قامت همچو تیر تو دیدم

من این تن زار چون کمان سازم

از هندو رخ ظریف تر داری

در هند مکان خود از آن سازم

میل تو همه به زعفران بینم

از رخ ز برات زعفران سازم

تو ساخته ای دو نار بر سوسن

من باز دو دیده ناردان سازم

گر انده عشق کاروان گردد

من در دل جای کاروان سازم

فرتوت به عشقت ای صنم گشتم

خود را چه سبب همی جوان سازم

کی باشد دل ز تو بپردازم

با مدح عمید شه قران سازم

خورشید زمانه نصربن رستم

کز وی در هند خان و مان سازم

طبعم گهر مدیح او سازد

نشگفت اگر ز طبع کان سازم

مدحش سپه است و من همی در وی

از خاطر خویش پهلوان سازم

گردونش چو صاحب جهان کردست

زان از وی صاحب جهان سازم

از ابر سخاش باغ دل دایم

ماننده روضه جنان سازم

باد سبکست طبع او دایم

من از حلمش کهی گران سازم

از هفتم چرخ اگر گذر یابم

از همت او برو مکان سازم

من جوزا را به بندگیش آرم

از زر کمریش بر میان سازم

وانگاه به سوی زهره بشتابم

از مدحش در دهان زبان سازم

ای آنکه ز نعمت و ز فر تو

من در تن مغز استخوان سازم

بس روز بود ز دولت و فرت

بر چرخ ز جاه سایبان سازم

در دل هوات روشنی دارم

بر سر ز سخات طیلسان سازم

ایرا که ز تست بر تنم جامه

در جامه هم از تو سوزیان سازم

هستند کسان که من مر ایشان را

از دولت تو به خان و مان سازم

روبه بودم بلا و هور اکنون

خود را شیر نر ژیان سازم

جود تو ز نعمتم کند قارون

زانکه نغمات بی گمان سازم

جاوید بقای جاه تو خواهم

تا شغل ثنات جاودان سازم

کردست مرا مدیح تو پیدا

چون یاد مدیح تو نهان سازم

هر جا که سم ستور تو آید

من قبله خویش خاک آن سازم

هر در که در ورود نکو خواهت

من تکیه خود همی بر آن سازم

در خانه به بندگیت بنشینم

وز دانش باغ غیب دان سازم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲۰ - مکاتبه با دوستان و مدح سیف الدوله محمودسپاس ازو که مر او را بدو همی دانیم
  2. شمارهٔ ۲۲۱ - در مدح سلطان محمودشب دراز و ره دور و غربت و احزان
  3. شمارهٔ ۲۲۲ - مدح علاء الدوله سلطان مسعوددولت جوان و ملک جوان و ملک جوان
  4. شمارهٔ ۲۲۳ - ستایش سلطان ابراهیمهمه زمین و زمان خرمست و آبادان
  5. شمارهٔ ۲۲۴ - چیستان و مدح آن سلطانگوهری جان نمای و پاک چو جان
  6. شمارهٔ ۲۲۵ - مدح سیف الدوله محمود بن ابراهیماین نعمت و این رتبت و این خلعت سلطان
  7. شمارهٔ ۲۲۶ - مدیح سیف الدوله محمودقدحی نوش کرد شاه زمین
  8. شمارهٔ ۲۲۷ - مدح ثقة الملک طاهر بن علیثقت الملک را خدای جهان
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.