پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۲۱۷ - هم در آن مقوله

چون مشرفست همت بر رازم

نفسم غمی نگردد از آزم

چون در به زیر پاره الماسم

چون زر پخته در دهن گازم

بسته دو پای و دوخته دو دیده

تا کی بوم صبور که نه بازم

با هر چه آدمیست همی گویی

در هر غمی کش افتد انبازم

من گوهرم ز آتش دل ترسم

ناگاهی آشکاره شود رازم

نه نه که گر فلک بودم بوته

وآتش بود اثر بنگدازم

روی سفر نبینم و از دانش

گه در حجاز و گاه در اهوازم

ابرم که در و لؤلؤ بفشانم

چون رعد در جهان بود آوازم

از راستی چو تیره بود بیتم

دشمن کشم از آن چو بیندازم

زان شعر کایچ خامه نپردازد

کانرا به یک نشست نپردازم

بادم به نظم و نثر و نه نمامم

مشکم به خلق و جود و نه غمازم

مقصود می نیابم و می جویم

مقصد همی نبینم و می تازم

بر عمر و بر جوانی می گریم

کانچم ستد فلک ندهد بازم

با چرخ در قمارم و می مانم

وین دست چون نگر که همی بازم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۱۹ - هم در ستایش اوآمد صفر امروز چو دی رفت محرم
  2. شمارهٔ ۲۲۰ - مکاتبه با دوستان و مدح سیف الدوله محمودسپاس ازو که مر او را بدو همی دانیم
  3. شمارهٔ ۲۲۱ - در مدح سلطان محمودشب دراز و ره دور و غربت و احزان
  4. شمارهٔ ۲۲۲ - مدح علاء الدوله سلطان مسعوددولت جوان و ملک جوان و ملک جوان
  5. شمارهٔ ۲۲۳ - ستایش سلطان ابراهیمهمه زمین و زمان خرمست و آبادان
  6. شمارهٔ ۲۲۴ - چیستان و مدح آن سلطانگوهری جان نمای و پاک چو جان
  7. شمارهٔ ۲۲۵ - مدح سیف الدوله محمود بن ابراهیماین نعمت و این رتبت و این خلعت سلطان
  8. شمارهٔ ۲۲۶ - مدیح سیف الدوله محمودقدحی نوش کرد شاه زمین
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.