پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۹۶ - ایضا شکوه و ناله

از دو دیده سرشک خون بارم

چون ز گفتارهات یاد آرم

باز ترسم که آگهی یابند

به ستم خویش را فرو دارم

من خیال تو را کجا بینم

چون همه شب ز رنج بیدارم

بر دو دیده همی به اندیشه

هر شبی صورت تو بنگارم

با مبارک خیال تو هر شب

غم دل زار زار بگسارم

تا بریدم ز تو رفیق غمم

تا جدایی ز عزِّ تو خوارم

به سر تو که زندگانی را

زندگانی همی نپندارم

تا خریداریم همی نکنی

کاسد کاسدست بازارم

منکر نعمتت ندانم شد

که شنیدست هر کس اقرارم

فخر جویم همی به خدمت تو

ورچه هست از همه جهان عارم

صد رها گر زمین تهیست چه شد

چو جهان پر شدست ز آثارم

ور ببندم نمی‌توانم رفت

می‌رود در زمانه اشعارم

از غم و رنج بر دلم کوهیست

تا برین خشک تند کهسارم

خار اندام گشت پیرهنم

موی مالیده گشت دستارم

روزی‌ای دارم اندک و همه سال

در میان بلای بسیارم

گر نگیرم قرار معذورم

که درین تنگ سله چون مارم

نالم و ناله‌ام ندارد سود

ای عجب تندرست بیمارم

از ضعیفی چنان شدم که ز تن

در دل من ببینی اسرارم

آن به من می‌رسد ز سختی و رنج

که به جان مرگ را خریدارم

چیره شد بر جوانیم پیری

قار شد شیر و شیر شد قارم

نیست هنگام آنکه گویم من

به خطرها دلیر و عیارم

بر بلاها چو باد برگذرم

پای بر غم چو کوه بفشارم

تا سرشته شدم چو گل به عَنا

ز آب دیده میان گلزارم

جان من نقطه‌ایست گویی راست

زانکه سرگشته‌تر ز پرگارم

فلک از من دریغ دارد خاک

زو زر و سیم امید کی دارم

که به هر قلعه‌ای و زندانی

در دو گز بیش نیست رفتارم

هیچ کس را هنر گناهی نیست

رنجه زین گنبد نگونسارم

زان همی عاجزم درین کوشش

که نه با چون خودی به پیکارم

دشمن خویشتن منم بی‌شک

از زمانه همی نیازارم

دی نرفتم به رسم تا امروز

به همه محنتی سزاوارم

همت من همی ز دل خیزد

من به همت ز دل گرفتارم

چه کنم بنده این فضولی را

واجبست ار ز غم دل افگارم

شاید ار زَ اندُهان دو تا پشتم

وز دو دیده به رخ فرو بارم

محض دیوانه‌ام ندارم عقل

کس نگوید همی که هشیارم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹۸ - مدح سیف الدوله محمودچو روی چرخ شد از صبح چون صحیفه سیم
  2. شمارهٔ ۱۹۹ - ستایش قلم و گریز به مدح خواجه منصور بن سعیدمن بدین آخته زبان قلم
  3. شمارهٔ ۲۰۰ - نکوهش گمان و ستایش منصور بن سعیدتا کی دل خسته در گمان بندم
  4. شمارهٔ ۲۰۱ - گله از خلف وعده خواجه بوطاهرمن که مسعود سعد سلمانم
  5. شمارهٔ ۲۰۲ - مدح ابوالفرج نصر بن رستمافتخار اهل تیغ ای صاحب اهل قلم
  6. شمارهٔ ۲۰۳ - ستایشگرینیست گشت از هوای خود عالم
  7. شمارهٔ ۲۰۴ - مدیح علاء الدوله مسعودشاهان پیش را که نکردند جز ستم
  8. شمارهٔ ۲۰۵ - هنرنمایی در مدیح سلطان مسعودتنم از رنج گرانبار مکن گو نکنم
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.