پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۸۹ - تفاخر و شکوی

تخم گشت ای عجب مگر سخنم

که پراکنده بر زمین فکنم

او بروید همی و شاخ زند

من ازو دانه ای همی نچنم

از فنای سخن همی ترسم

که بغایت همی رسد سخنم

آفتابست همتم گر چند

عرضی گشت همچو سایه تنم

بار گشته ست پوست بر تن من

چون توانم کشید پیرهنم

روزگارم نشاند بر آتش

صبر تا کی کنم نه برهمنم

هر زمانی به دست صبر همی

کردن آرزو فرو شکنم

گاه در انجمن چنان باشم

که فرامش شود ز خویشتنم

گه تنها ز خود شوم طیره

گویی اندر میان انجمنم

همه آتشکده شدست دلم

من از آن بیم دم همی نزنم

که ز تف دل اژدها کردار

پر ز آتش همی شود دهنم

سر به پیش خسان فرو نارم

که من از کبر سرو بر چمنم

منت هیچ کس نخواهم از آنک

بنده کردگار ذوالمننم

گر ز خورشید روشنی خواهد

دیدگان را ز بیخ و بن بکنم

ای که بدخواه روزگار منی

شادمانی بدانچه ممتحنم

تو اگر چه توانگری نه تویی

من اگر چند مفلسم نه منم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹۱ - ابراز خلوص نسبت به یکی از اکابرای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنم
  2. شمارهٔ ۱۹۲ - مدیح سیف الدوله محمودبه پادشاه زمانه زمانه شد پدرام
  3. شمارهٔ ۱۹۳ - مدح سلطان و اظهار شکرانای نام تو بخشیده بخشنده اقسام
  4. شمارهٔ ۱۹۴ - به سلیمان اینانج بیک فرستاده استخوشم کردی ای قاصد خوش پیام
  5. شمارهٔ ۱۹۵ - شکوه از گرفتاری، ناله از بدهکاریروز تا شب ز غم دل افگارم
  6. شمارهٔ ۱۹۶ - ایضا شکوه و نالهاز دو دیده سرشک خون بارم
  7. شمارهٔ ۱۹۷ - تیمار خواریتیر و تیغست بر دل و جگرم
  8. شمارهٔ ۱۹۸ - مدح سیف الدوله محمودچو روی چرخ شد از صبح چون صحیفه سیم
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.