پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۸۲ - مدح امیر ابوالفرج نصر بن رستم

خجسته بادا بر خواجه عمید اجل

خجسته عید رسول خدای عزوجل

عماد ملک و ملک بوالفرج مفرج غم

که هم عماد جلالست و هم عمید اجل

اساس نصرت نصربن رستم آن که به دوست

قوام دانش و فضل و نظام دین و دول

بسوده جاه عریضش به فضل جرم فلک

سپرده رای رفیعش به صدرفرق زحل

زدوده رایش روشن تر از مه و خورشید

ستوده رسمش شیرین تر از نبات و عسل

کجا کفایت باید ازو برند مثال

کجا سخاوت باید بدو زنند مثل

نه صاحبست ولیکن به فعل ازوست دوم

نه حاتم است ولیکن به جود ازوست بدل

اصول شادی بی طبع شاد او ناقص

رسوم رادی بی کف راد او مهمل

ز رسم فرخش اسباب مهتری جامع

ز ذات کاملش ابواب سروری مفصل

به طبع صافی او جوهر حیا قایم

ز کف کافی او دیده سخا اکحل

موفق آمد رایش چو طاعت مقبول

مصدق آمد قولش چو آیت منزل

دلش چو عقل منزه شد از مذمت و عیب

تنش چو علم مرفه شد از خطا و زلل

جمل یافت خرد زو چو تن لطف روان

شرف گرفت هنر زو چو خور ز برج حمل

چو جان ز علت صافی تنش ز عیب و عوار

چو کفر از ایمان خالی دلش ز مکر و حیل

که این نباشد با آن به وسع یک نقطه

که آن نسنجد با این به وزن یک خردل

ز علم فردا امروز واقف است همی

که علم دارد گویی دلش ز علم ازل

ایا به عقل و کفایت ز عاقلان او حد

ایا به فضل و شهامت ز فاضلان افضل

به جود و علم شبیهی به حیدر کرار

به قول و فعل بدیلی ز احمد مرسل

رهی نثر تو شاید هزار چون جاحظ

غلام نظم تو زیبد هزار چون اخطل

فلک نداند حل کرد مشکلات تو را

تو مشکلات جهان را کنی به دانش حل

بزرگوارا گیتی به کام دل گذران

که هیچ کس را با تو نماند جنگ و جدل

به ماضی ار دیدی رنجی از تغیر دل

هزار راحت بینی کنون به مستقبل

به رغم حاسد شهریار حاسد مال

بدین عمل بفزودت خطاب و جاه و محل

سزد که سربفرازی بدین خطاب شریف

سزد که پی بگذاری برین بزرگ عمل

همیشه تا نبود چون سریع بحر رجز

همیشه تا نبود چون خفیف بحر رمل

مباد نام تو از دفتر بقا مدروس

مباد عمر تو از علت فنا معتل

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸۴ - توصیف اسب و مدح سلطان مسعودشاد باش ای هیون آخته یال
  2. شمارهٔ ۱۸۵ - هم در ثنای آن شهریارای اختیار ایزد دادار ذوالجلال
  3. شمارهٔ ۱۸۶ - تهنیت جلوس ملک ارسلانبه عون ایزد روز رفته از شوال
  4. شمارهٔ ۱۸۷ - یکی از بزرگان را ستایدزهی به مهتری اندر ز مهتران اول
  5. شمارهٔ ۱۸۸ - ستایش رئیس ابوالفتح بی عدیل و شکایت از گرفتاریعمرم همی قصیر کند این شب طویل
  6. شمارهٔ ۱۸۹ - تفاخر و شکویتخم گشت ای عجب مگر سخنم
  7. شمارهٔ ۱۹۰ - مدح یکی از خواجگان عصرمن که مسعود سعد سلمانم
  8. شمارهٔ ۱۹۱ - ابراز خلوص نسبت به یکی از اکابرای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنم
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.