پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۴۱ - باز در مدح او

آن لعبت کشمیر و سرو کشمر

چو ماه دو هفته درآمد از در

با زیور گردان کارزاری

با مرکب تازی و خنگ زیور

در زلف دوتایش جمال پیدا

در چشم سیاهش دلال مضمر

سینه ش چو ز سیم سپید تخته

جعدش چو ز مشک سیاه چنبر

بنشست چو یک توده گل به پیشم

بربود دل من بدان دو عبهر

گفتا که همایونت باد و فرخ

این عید و صد عید و جشن دیگر

بخت تو چو نام تو با سعادت

روز تو چو رخسار من منور

گفتم که بوم با سعادت و عز

با دولت و اقبال و نصرت و فر

آن بنده که هر روز بامدادان

بوسد ز می قصر شاه صفدر

محمود شهنشاه سیف دولت

تاج سر شاهان هفت کشور

آن شاه مظفر امیر غازی

فرزند شهنشاه ابوالمظفر

در دولت عالی چو روح در تن

در ملکت باقی چو عقل در سر

ای دست بزرگی تو نهاده

بر تارک دولت ز عدلت افسر

ای کشتی خشم تو را همیشه

حلم تو به دریای عفو لنگر

بر کف تو فرضست مال دادن

زیرا که شدست از سخا توانگر

با عز کف تو بیافت باده

چون روی ولی تو گشت احمر

تا زر بر تو خوار دید خود را

چون روی عدوی تو گشت اصفر

مؤمن ز حسام تو گشته ایمن

کافر ز سنان تو برده کیفر

گردون به بر همت تو مرکز

دریا به بر کف تو چو فرغر

هر خامه که نامت نبشت خواهد

بدود به سر و دیده روی دفتر

هر خطبه که نام تو برد روزی

گردون شود از افتخار منبر

گویی که قضا را خدایگانا

با خنجر تو کرده اند همبر

هر جا که قضا رفت خنجر تو

آنجا برسد با قضا برابر

از بس که بر او مهر نصرت تست

ماننده کان گشت پر ز گوهر

وز بس که بر او فتح داده بوسه

رویش همه شد سر به سر مجدر

شاها تو سلیمان روزگاری

مرغان تو تیرهای با پر

چون باد تو را مرکبان تازی

با باد همه همعنان و همبر

آمد ملکا عید و رفت روزه

بنشین به مراد و بخواه ساغر

در دولت و اقبال باش دایم

بگذار جهان و ز جهان بمگذر

میمون و همایونت عید تازی

عید رمضان و سنت پیمبر

مقبول کناد از خیر و طاعت

روزی ده خلق ایزد اکبر

بادات مصون بقای دولت

تا هست همیشه فلک مدور

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴۳ - مدحی دیگر از آن پادشاهای آذر تو بافته از غالیه چادر
  2. شمارهٔ ۱۴۴ - باز در ستایش اوشاه محمود سیف دولت و دین
  3. شمارهٔ ۱۴۵ - هم در تمحید سلطان محمودبهست قامت و دیدار آن بت کشمیر
  4. شمارهٔ ۱۴۶ - مدح امیر ابونصر پارسیبونصر پارسی سر احرار روزگار
  5. شمارهٔ ۱۴۷ - مدح علاء الدوله مسعود شاهشکوفه طرب آورد شاخ عشرت بار
  6. شمارهٔ ۱۴۸ - هم در ثنای اوپادشاه بزرگ دین پرور
  7. شمارهٔ ۱۴۹ - ستایش ظهیرالدوله ابراهیمز عز و مملکت و بخت باد برخوردار
  8. شمارهٔ ۱۵۰ - وصف جلوه های طبیعت و گریز به مدح محمودروز وداع از در اندر آمد دلبر
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.