پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۴۶ - مدح امیر ابونصر پارسی

بونصر پارسی سر احرار روزگار

هست از یلان و رادان امروز یادگار

آبیست از لطافت و بادیست از صفا

بحریست از مروت و کوهیست از وقار

همت به روی و رایش بفراخت چون قمر

فضل از نصیب خلقش بشکفت چون بهار

ایوان به وقت بزم نبیند چنو سخی

میدان به گاه رزم نبیند چنو سوار

عنفش همی بر آب روان افکند گره

لطفش همی بر آتش سوزان کند نگار

از خشم و عنف او دو نشانست روز و شب

از مهر و کین او دو نمونست نور و نار

بر دشمنان بگشت به قهر آسمان نهاد

بر دوستان بتافت به جود آفتاب وار

تا در میان باغ بخندد همی سمن

تا در کنار جوی ببالد همی چنار

خندیده باد نزهت او را لب طرب

بالیده باد نعمت او را تن یسار

چون اوج چرخ دولت عالیش مهروار

چون بیخ کوه حشمت باقیش پایدار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴۸ - هم در ثنای اوپادشاه بزرگ دین پرور
  2. شمارهٔ ۱۴۹ - ستایش ظهیرالدوله ابراهیمز عز و مملکت و بخت باد برخوردار
  3. شمارهٔ ۱۵۰ - وصف جلوه های طبیعت و گریز به مدح محمودروز وداع از در اندر آمد دلبر
  4. شمارهٔ ۱۵۱ - هم در ثنای آن پادشاه و تهنیت فتح اکرهایا نسیم سحر فتح نامه ها بردار
  5. شمارهٔ ۱۵۲ - در مدح ابونصر منصورمملکت را به نصرت منصور
  6. شمارهٔ ۱۵۳ - چیستان و گریز به مدح آن بزرگچو تو معشوقه و چو تو دلبر
  7. شمارهٔ ۱۵۴ - مدح عمید علی سالارای باد بروب راه را یکسر
  8. شمارهٔ ۱۵۵ - ستودن ترکان و ستایش سلطان مسعودترکان که پشت و بازوی ملکند و روزگار
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.