پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۳۴ - ستایش پادشاه و دعوی ترتیب کتابخانه سلطنتی

جهان دارا به کام جهان دار

جهان جز بر سریر ملک مگذار

چو نام تست بخت تو همیشه

که هستش جفت سعد چرخ دوار

خداوندا زبان بنده تو

به شکر تو چو ابری شد شکربار

نگه کن تا عروسان ثنا را

چگونه تیز خواهد کرد بازار

ز خوبی بوستان مدحت تو

همه قصر تو خواهد کرد فرخار

هزار آوای بزمت بود خواهد

که خواهد کرد بزمت را چو گلزار

به جان خواهد ستودت زانکه جانش

تو دادی از پس یزدان دادار

به جان درمانده بود و کرده بر وی

زمانه روز روشن را شب تار

تن او ز انده و تیمار بی جان

چو مار گَرزه اندر آهنین غار

به یک فرمان که فرمانت روان باد

رهانیدش از آن اندوه و تیمار

همی گردد همی در حضرت امروز

عزیز و سرفراز و نام بردار

همش هر جشن جاه و خلقت شاه

همش هر روز عز خدمت بار

همش توقیع سیم و غله بوده

بیاسوده دلش زاندوه پیکار

نه زن گوید که بر تن نیست جامه

نه گوید بچه بر سر نیست دستار

دعای شاه چون تسبیح گویند

عیال بی حد و اطفال بسیار

کنون این وام ها ماند و نماند

چو بر نقدی روانش کرد ادرار

که بگذارد بچاره یک یک این وام

برون آرد ز پایش یک یک این خار

بیاراید کنون دارالکتب را

به توفیق خدای فرد جبار

ز هر دارالکتب کاندر جهانست

چنان سازد که بیش آید به مقدار

به شادی برجهد هر بامدادی

بروبد خاک هر حجره به رخسار

به جان آن را عمارت پیش گیرد

که چون بنده نباشد هیچ معمار

دهد هر علم را نظمی که هر کس

بود از علم نوعی را خریدار

کند مشحون همه طاق و رف آن

به تفسیر و به اخبار و به اشعار

گر این گفتار او باور نیاید

تو را ظاهر شود زین پس به کردار

چه مردست آنکه همچون هم نباشد

مر او را در جهان گفتار و کردار

قوی دل گردد آنکه کاندرین باب

بود توقیع سلطان جهاندار

همیشه تا ز دور چرخ گردان

به گیتی شاهی و شادی بود یار

ز شاهی شاد بادی زانکه امروز

تویی شاهی و شادی را سزاوار

تو بر تخت جلالت شاد و شاهان

میان بسته به پیشت بنده کردار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۶ - هم در ثنای اومظفر آمد و منصور شاه گیتی دار
  2. شمارهٔ ۱۳۷ - مدیح ملک ارسلانبر صفه پادشاه بگذر
  3. شمارهٔ ۱۳۸ - هم در ستایش اوای ماه دو هفته منور
  4. شمارهٔ ۱۳۹ - ستایش سیف الدوله محمودچه مرکبست که او را نه خفتن ست و نه خور
  5. شمارهٔ ۱۴۰ - صفت فیل و مدح آن پادشاههمی گذشت به میدان شاه کشور
  6. شمارهٔ ۱۴۱ - باز در مدح اوآن لعبت کشمیر و سرو کشمر
  7. شمارهٔ ۱۴۲ - هم در ستایش آن شهریارچو شد فروزان از تیغ کوه رایت خور
  8. شمارهٔ ۱۴۳ - مدحی دیگر از آن پادشاهای آذر تو بافته از غالیه چادر
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.