پرش به محتوای اصلی
مسعود سعد سلمان مسعود سعد سلمان

قصاید

شمارهٔ ۱۲۸ - مدح عمدة الملک رشیدالدین

روی ها را نگار کرده رسید

کار من زان نگار شد به نگار

آن نگاری که کافرش برخواند

بیش اسلام را نکرد انکار

کرد مرهم دل فگار مرا

چهره هایی به پنج گشته فگار

کاژ کرده برو بنفشه و گل

کار کرده برو به نقش و نگار

راست همچون زدوده رای تو بود

که زحملان خبر نداشت عیار

چون سخای تو بد صافی و پاک

که نیفتد به روز منت بار

همه دو روی و دوستند و عزیز

در دل و طبع مردمان هموار

هیچ دو روی را در این عالم

تیزتر زان ندیده ام بازار

تا درآمد چو آفتاب از در

شد ز روزن برون چون شب تیمار

هر درستی که بود ازو بشکست

لشکر دین بنازجان اوبار

زآن شکسته که بود زود ببست

هر شکسته که داشتم در کار

چون بسختم تمام و بشمردم

راست آمد به سختن و به شمار

چشم جود تو را و حال مرا

سخت اندک نمود و بس بسیار

گفتم ای ماه شکل بر پر سنگ

پدرت آفتاب چرخ گزار

راحتی دادیم سزاست که من

بی تو رنجو بودم و بیمار

از منت عذر خواست باید از آنک

گله دارم ز مادرت کهسار

راه بر من چنان ببست همی

که شدی روز روشنم شب تار

بخت من خفته مانده بود به گل

گر نکردیش همچو گل بیدار

عمده ملک و خاص شاه رشید

تحفه سعد گنبد دوار

آنکه باران ابر او کرده ست

فصل های جهان ز جود بهار

طبع او بحر گشت و بحر سراب

کف او ابر گشت و ابر غبار

از پس عز خدمتش همه ذل

وز پس فخر خدمتش همه خوار

کوکب خرم و رای او ثابت

اختر عزم و امر او سیار

همت او همی کند آسان

هر چه گردون همی کند دشوار

ای به طبع و به کف تو منسوب

در وقار و سخا جبال و بحار

روز تأیید تو نبیند شب

گل اقبال تو ندارد خار

سپر جاه تو مرا دریافت

زیر تیغ زمانه خونخوار

همچو آئینه طبع من بزدود

از پس آنکه بود پر زنگار

چون برستم ز حبس کج نروم

پیش فرمان تو قلم کردار

تو حقیقت چنان شمر که مرا

بر میانست چون قلم زنار

تا همی گردد و همی بارد

بر زمین آسمان و ابر بهار

چرخ مانند بر معادی گرد

ابر کردار بر موالی بار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳۰ - مدح جمال الملک رشیدچون ببستم کمر به عزم سفر
  2. شمارهٔ ۱۳۱ - مرثیه عمادالدوله ابوالقاسم و گریز به ستایش سلطان ابراهیمگمان بری که وفا داردت سپهر مگر
  3. شمارهٔ ۱۳۲ - مدح نجم الدین شیبانیای غزا کار حیدر صفدر
  4. شمارهٔ ۱۳۳ - مدح سلطان مسعودبادی مسعود شاه دولت یار
  5. شمارهٔ ۱۳۴ - ستایش پادشاه و دعوی ترتیب کتابخانه سلطنتیجهان دارا به کام جهان دار
  6. شمارهٔ ۱۳۵ - مدح علاء الدوله مسعودبنیاد دین و دولت می دارد استوار
  7. شمارهٔ ۱۳۶ - هم در ثنای اومظفر آمد و منصور شاه گیتی دار
  8. شمارهٔ ۱۳۷ - مدیح ملک ارسلانبر صفه پادشاه بگذر
همه‌ی قصاید ←

مسعود سعد سلمان درباره‌ی مسعود سعد سلمان

مسعود بن سعد بن سلمان شاعر نامی نیمهٔ دوم قرن پنجم و نیمه اول قرن ششم هجری قمری است. اصل او از همدان بوده و بین سالهای ۴۳۸ تا ۴۴۰ در لاهور زاده شده است. منصوب بودن در مشاغل دیوانی موجب دو بار و مجموعاً ۱۸سال زندانی شدن وی شد. بعد از رهایی از دومین دورهٔ اسارت به سمت کتابداری سلطان مسعود و بعد از او عضدالدوله شیرزاد بن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.