پرش به محتوای اصلی
ملا مسیح ملا مسیح

رام و سیتا

بخش ۵۹ - گفتن سگریو حقیقت منازعت بال را با رام

که دیوی بود مایاوی ملنگی

به زور صد هزاران فیل جنگی

در آمد ناگهان از نره دیوان

به شکل گاو شد شیر غریوان

زمین را داشتی بر شاخ در وا

چو گردون آسمان را بردی از جا

به جنگ بحر عمان حمله آورد

برآورد از نهاد موج آن گرد

به زنهار آمد او را گفت دریا

که کوته ساز دست از مالش ما

حریف تست اکنون کوه کیلاس

که گشت از سخت رویی کان الماس

بدار از جیب من دست ستم باز

اگر مردی ز پا او را در انداز

از آنجا شد به جنگ کوه گستاخ

سبک برکند بار قله ازشاخ

برآمد از ص دای کوه فریاد

مده خاک مرا بی جرم بر باد

ترا باید به جنگ بال بشتافت

نشاید با من بی دست و پا کافت

به غار بال نعره زد به پیکار

برآمد بال بهر جنگش از غار

ز دلسوزی به همراه برادر

بسان سایه می رفتم برابر

گریزان گاو شیر اندر دمادم

به غارستان کوهی هر دو شد گم

چو کرد م بر در غارش نگاهی

سوی قعر زمین می رفت راهی

ز بهر انتظار خدمت بال

نشستم بر در آ ن غار یکسال

نیامد هیچ کس از غار بیرون

پس از سالی برآمد چشمۀ خون

چو دیدم خون، گَزیدم از غم انگشت

گمان بردم که دشمن با ل را کشت

نهادم بر در آن غار سنگی

به خانه باز گشتم بی درنگی

به ماتم چند گریان نشستم

به کار خویشتن حیران نشستم

وزیران و سران ملک یکسر

مرا داده نوید تخت و افسر

بسی گفتم مرا با من گذارید

ز کار سلطنت معذور دارید

ولی مردم مرا با من نماندند

به زورم بر سر مسند نشاندند

پس از چندی ازینسان ماجرایی

یکا یک بال پیدا شد ز جایی

به من گفتا که پیدا شد بهانت

هلاک مردن من بود جانت

بسا دشمن که زیر پا کند جای

چو خرس از بهر خون لیسد کف پای

نقاب لطف بندد بر رخ مهر

برون چون انگبین و اندرون زهر

نماند جز به تیغ و باده ناب

جهان آتش اندر قطره آب

نبودت گر به مرگ من سر و کار

چرا سنگ گران ماندی بر آن غار

مرا در زندگی آزرده کردی

به غارم دخمه همچون مرده کردی

به عذر استاده گفتم کای برادر

ترا سوگند حق شیر مادر

مشو آزرده بشنو عذر خواهم

خدا آگه که من خود بی گناهم

ز سالی بیش بردم انتظارت

برآمد چشمۀ خون چون ز غارت

یقینم شد که گشتی کشته در جنگ

بترسیدم ز کید دیو نیرنگ

ازان کردم در آن غار محکم

که خواهد کشت مایاوی مرا هم

ز من بشنید این حرف دلا ویز

به بدادی کشیده تیغ خونریز

سپاهی را که با من متفق بود

به تیغ جور قتل عام فرمود

به گنجم بر گشاده دست تاراج

ز ملک خویش مفلس کرد اخراج

زنی معشوقه ام بودست چون جان

کشید از من به زور، آن باز بستان

دریغ مال و ملک و لشکرم نیست

دریغ آن است کاکنون دلبرم نیست

دگر زین غیرتم گردد جگر ریش

که کرد آن زهره طلعت را زن خویش

سخن بشنید گفتا رام فی الحال

که دانستم یقین جرمست از بال

بیا تا خون او بر خاک ریزم

به کار دوست با دشمن ستیزم

و بال اختر بالست بالم

به قول خود به مرگ بال فالم

حیات بال باشد تا همان دم

که چشمم بر رخش ناید فراهم

از آن پس بال را جان داده ان گار

چو آن شعله که با سیلش بود کار

ز رام آن مژده چون سگریو بشنید

بدین یک حرف گفتن مصلحت دید

ادامه‌ی رام و سیتا

  1. بخش ۶۱ - کشته شدن بال از دست رام و راضی شدن سگریو و انگد و رامز غار آخر بر آمد بال دلتنگ
  2. بخش ۶۲ - در صفت فصل بهار برسات و فراق رامهوای عشق آمد فصل برسات
  3. بخش ۶۳ - در صفت ماهتابیشبی چون جِیب صبح، آبستن نور
  4. بخش ۶۴ - فرستادن رام لچمن را برای آوردن سگریوچو شاهنشاه چین از غایت کین
  5. بخش ۶۵ - آمدن سگریو با لشکر خویش و فرستادن کسان خود هرچهار طرف از برای خبر سیتابه جاسوسیِ حال آن پری زاد
  6. بخش ۶۶ - روان شدن هنونت با جمع میمونان و رفتن در غار و یافتن سوم برتهاراکهن تاریخدان عشق نامه
  7. بخش ۶۷ - ملاقات با سنپات کرگس و همراه دادن پسر خود را به سپارش رامقضا را کرگسی بود اندران کوه
  8. بخش ۶۸ - جمع آمدن میمونان که از دریاچۀ طور بگذرندچو مهر از قعر این دریای اندوه
همه‌ی رام و سیتا ←

ملا مسیح درباره‌ی ملا مسیح

شیخ سعدالله مسیح پانی‌پتی یا خیرانوی شاعر هندی، معاصر شاه جهان و جهانگیرشاه از شاهان گورکانی هند بوده و با ادیبان معاصر خود از جمله شیدا، صائب و مقرب‌خان روابط حسنه‌ای داشته است. او دوازده سال در بنارس اقامت گزیده و به مطالعهٔ زبان و ادبیات سانسکریت پرداخته بود که این دوران در استفادهٔ فراوان از واژه‌های سانسکریت و هند...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.