پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

مثنویات

شمارهٔ ۱

چه پیچی در این عالم پیچ پیچ

که خالیست از راحت و پر ز پیچ

گره بسته‌ای داشت طفلی به دست

فکند از کف و در کمینش نشست

روان طفل دیگر ربودش ز جا

چو بگشود در وی نبُد جز هوا

گره بسته دنیا و طفل آن دنی‌ست

بگویش که چیزی در او بسته نیست

فنا بر فنا ظاهرش را ببین

کجایی هنوز آخرش را ببین

به تعلیم یک گردش چشم یار

چه‌ها تا کند گردش روزگار

همان است این گنبد کج‌نهاد

کز او رفت تخت سلیمان به باد

همان منزل است این بیابان تنگ

که ره بست بر کی‌قباد و پشنگ

فلک را همانست آن دست و زور

که برد افسر از ایرج و سلم و تور

همان به در این فتنه‌خیز افنا

که با چشم ساقی شوی آشنا

کند فارغ از غصّه زاهدت

می و مطرب و ساقی و شاهدت

بده ساقی آن کیمیای وجود

که ظاهر کنم تا کدام است جود

نه همّت همین سیم و زر دادن است

که همّت به راه تو سر دادن است

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳شنیدم که رندی به گیلان زمین
  2. شمارهٔ ۴الهی به مستان روز الست
  3. شمارهٔ ۵آتشی شب در نیستانی فتاد
  4. شمارهٔ ۶گفت شخصی به شاه اسماعیل
همه‌ی مثنویات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.