پرش به محتوای اصلی
مهستی گنجوی مهستی گنجوی

غزلیات

شمارهٔ ۴

در فغانم از دل دیر آشنای خویشتن

خو گرفتم همچو نی با ناله‌های خویشتن

جز غم و دردی که دارد دوستی‌ها با دلم

یار دلسوزی ندیدم در سرای خویشتن

من کی‌ام؟ دیوانه‌ای کز جان خریدار غم است

راحتی را مرگ می‌داند برای خویشتن

شمع بزم دوستانم زنده‌ام از سوختن

در ورای روشنی بینم فنای خویشتن

آن حبابم کز حیات خویش دل برکنده‌ام

زآن که خود بر آب می‌بینم بنای خویشتن

غنچه پژمرده‌ای هستم که از کف داده‌ام

در بهار زندگی عطر و صفای خویشتن

آرزوهای جوانی همچو گل بر باد رفت

آرزوی مرگ دارم از خدای خویشتن

همدمی دلسوز نبود «مَهْسَتی» را همچو شمع

خود بباید اشک ریزد در عزای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ای دل از عشق گر دمی یابی
  2. شمارهٔ ۷از من طمع وصال داری
  3. شمارهٔ ۸کاشکی انگشتوانش بودمی
  4. شمارهٔ ۹شبی در برت گر بیاسودمی
همه‌ی غزلیات ←

مهستی گنجوی درباره‌ی مهستی گنجوی

مَهْسِتی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان بوده است. همسر وی را امیراحمد پسر خطیب گنجه و سال وفات وی را ۵۷۶ یا ۵۷۷ هجری قمری نوشته‌اند. از وی کتاب کامل و مستقلی باقی نمانده است (اطلاعات بیشتر). مجموعهٔ رباعیات مهستی به همت آقای علی پی‌سپار و از روی یک نسخهٔ چاپ شده در آذربایجان شوروی به گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.