پرش به محتوای اصلی
محمد کوسج محمد کوسج

برزونامه (بخش کهن)

بخش ۲۰ - گفتار در گرفتار شدن گودرز کشواد به دست سوسن رامشگر

یکی خیمه ای دید آراسته

چو گنج شهنشاه پر خواسته

یکی ماهرویی فراز درش

به گوهر بیاراسته پیکرش

چو گودرز کشواد ازین گونه دید

همی باره نزدیک خیمه کشید

چو گودرز نزدیک او شد فراز

چنین گفت با سوسن چاره ساز

همی خیمه و طشت زرین که راست

خداوند این کرسی زر کجاست

چه نامی تو و نام این مرد چیست

نژادش کدام است و از شهر کیست

چو بشنید سوسن ز خیمه برون

بیامد به کردار سیمین ستون

بدو گفت کای پهلوان جهان

فروزنده چون خور میان مهان

فرودآی ازین اسب و دم زن یکی

بگویم ز هرگونه ای اندکی

به نیکی مگر رهنمایم بوی

چو از من همی داوری بشنوی

چو بشنید گودرز کشوادگان

از آن دیو، گفتار آزادگان

فرود آمد از اسب بر سان باد

به خیمه در آمد سپهدار شاد

چو آمد بر آن کرسی زر نشست

خروشید گودرز چون پیل مست

نگه کرد سوسن بدان فر و یال

بدان نامور مرد بسیار سال

به بالا بلند و به کردار شیر

ندیدی کس او را ز پیکار سیر

یکی ترگ چینی نهاده به سر

چو خورشید رخشنده بود از گهر

پر اندیشه گشتن دل از بیم اوی

بدو گفت کای شیر پرخاش جوی

ز گردن کشان مر تو را نام چیست؟

درین تیره شب مر تو را کام چیست؟

بدو گفت گودرز کشوادگان

که ای شادی و کام آزادگان

منم پور کشواد گودرز راد

چو من گرد نامی زمادر نزاد

پناه بزرگان و پشت کیان

بر آورد گه همچو شیر ژیان

به ایوان رستم یکی ماه شاد

ببودیم با پهلوانان راد

همه نامداران ایران به هم

چو برزوی و چون طوس و چون گستهم

همی طوس بدمستی آغاز کرد

در جنگ و پیکار را باز کرد

ز ایوان رستم بیامد به در

بر آشفت بر من همی کینه ور

جهان پهلوان پور دستان سام

مرا گفت کای پهلو نیک نام

برو از پی طوس و باز آورش

میازار در ره به ناز آورش

کنون آمدم از پسش تازنان

ندیدم ازو هیچ جایی نشان

کنون ای سر بانوان جهان

برین را بی ره چرایی نوان

کجا رفت خواهی ز ایدر بگوی

چه چیز است این خیمه و رنگ و بوی

بدو گفت سوسن که ای پهلوان

که بادی همه ساله روشن روان

همان گفته را پیش او باز گفت

چوبشنید گودرز از آن بر شکفت

بدو گفت مندیش و دل شاد دار

همه کار نابوده را باد دار

به ایوان به نزدیک شاه جهان

نباشد چو من هیچ کس از مهان

به ایران بسازم تو را جایگاه

سرت را برآرم به خورشید و ماه

به خیمه درون هست از خوردنی

بیاور اگر هست آوردنی

چو بشنید سوسن به کردار باد

بیامد سر سفره را بر گشاد

به پیش جان پهلوان مرغ و نان

بیاورد و بنهاد هم در زمان

همی بود پیش سپهبد به پای

ز کردار خود بود لرزان به جای

چو از نان بپرداخت گرد دلیر

چنین گفت با چاره گر نره شیر

بیاور همی باده خوش گوار

بنه یک زمان چنگ را بر کنار

سبک سوسن آن داروی هوش بر

بر آمیخت بامی همی چاره گر

پس آن گه بدو داد جام نبید

سپهدار گودرز اندر کشید

بیفتاد و بر جای بیهوش گشت

ز سستی سر مرد بی توش گشت

چو ترک آن چنان دید آمد دوان

ز کردار او گشته روشن روان

دو دست سپهدار ایران ببست

همه یال و پشتش به هم در شکست

کشیدش بدان روی خاک سیاه

به بالا همی تاخت زان تیره راه

به دز اندرون برد و بفکند خوار

بر آمد ز شادی به بام حصار

ادامه‌ی برزونامه (بخش کهن)

  1. بخش ۲۲ - گفتار در گرفتار شدن گستهم به دست سوسن رامشگرچو مر گیو را برد پرخاشخر
  2. بخش ۲۳ - رزم پیلسم با بیژن و گرفتار شدن بیژن به دست اوچو از تیره شب نیمه ای در گذشت
  3. بخش ۲۴ - گفتار در مناظره کردن فرامرز دستان سام با پیلسمفرامرز کز پیش رستم برفت
  4. بخش ۲۵ - گفتار در جنگ کردن دستان سام با پیلسم و آمدن رستم در آن رزمگاه با سپاهچو بشنید ازو این سخن زال زر
  5. بخش ۲۶ - گفتار در رزم رستم با پیلسم و رسیدن فرامرز با لشکروزین روی رستم چو شیر ژیان
  6. بخش ۲۷ - آمدن فرامرز لشکر آوردن از سیستان رزم رستم و پیلسم سقلابیچو دستان فرامرز یل را بدید
  7. بخش ۲۸ - گفتار در رزم برزو و دستان و رسیدن افراسیاب با لشکر در آن رزمگاه قسمت اولچو از روز یک نیمه بگذشت راست
  8. بخش ۲۹ - گفتار در رزم برزو و دستان و رسیدن افراسیاب با لشکر در آن رزمگاه قسمت دومچو بشنید زو پیلسم این سخن
همه‌ی برزونامه (بخش کهن) ←

محمد کوسج درباره‌ی محمد کوسج

شمس‌الدین محمد کوسج شاعر قرن هشتم هجری قمری است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دسترس نیست و بخش کهن منظومهٔ حماسی «برزونامه» مشتمل بر حدود ۴۲۰۰ بیت به وی منتسب است. برزونامه در اصل دو منظومهٔ جداگانه درباره داستانهاى برزو بوده که هر بخش از آن توسط شاعرى به نظم درآمده است. گویا در قرن دهم هجرى شخصى این دو بخش را به یک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.