پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مطلع‌الانوار

بخش ۱۱ - حکایت دم زندگانی به حق عیسی(ع)

صبح دمی رفت مسیحا به دشت

سبزه صحرا به دمش زنده گشت

بی خردی در رخ آن گنج زار

کرد به دشنام زبان را در آن

هر چه که گفت او سخن ناصواب

زین طرفش بود به رحمت جواب

او به خصومت همه نفرین فزود

وین به لطافت همه تحسین نمود

گر چه زد او خنجر پهلو گزای

بود ز عیسی نفس جان فزای

گفت رفیقی که نگونیت چیست

پیش زبون گیر زبونیت چیست

زو چو به رویت ستم افزون بود

تو سخن از لطف کنی چون بود

گفت مسیح از دم روح اللهی

کای ز دمم جان تو بی آگهی

هر کس از آن سکه که در کان اوست

آن بدر آرد که به دکان اوست

او خم سرکه است کجا می‌دهد

وانکه نباتست به دل کی دهد

من نشوم چون ز وی افروخته

او شود از من ادب آموخته

من که ز دم مایه ده جان شدم

این صفتم داد خدا زان شدم

خلق نکو باد مسیحا بود

پاسخ بد مرگ مفاجا بود

خسرو اگر خوش دمی از هم دمان

رو که تویی عیسی آخر زمان

ادامه‌ی مطلع‌الانوار

  1. بخش ۱۳ - ختم کتابشکر خدا را که ز فضل خدای
  2. بخش ۱۴ - آخرین ابیاتیارب از آیین صواب خودم
همه‌ی مطلع‌الانوار ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.