پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

مجنون و لیلی

بخش ۱۳ - تنقیه کردن مادر، دماغ مجنون را، به داروی تلخ نصیحت، و از در لفظه، و شیرینی زبان، مفرح سودای او ساختن

گوینده، حکایت آن چنان کرد

کان خسته چو با پدر روان کرد

آمد به سرای خویش رنجور

نزدیک به مرگ و از خرد دور

مادر چو بدید حال فرزند

بگسست ز درد بندش از بند

بوسید، چو مادران، سرش را

تر کرد به گریه پیکرش را

گه جامه درید بهر سامانش

گاه از مژه دوخت چاک دامانش

گریان نفسی به سر کشیدش

پس جامهٔ پاره بر کشیدش

شست از نم دیدگان نخستش

از مشک و گلاب باز شستش

وانگاه تنش چو نقش خامه

آراست به جبه و عمامه

زین لابه گری چو باز پرداخت

گرمی به سوی مطبخ خورش تاخت

آورد، ز راه مهربانی

مادر پختی، چنانکه دانی

می‌راند مگس ز روی خوانش

می‌داد نواله در دهانش

مجنون، که درونه پر ز غم داشت،

زاندیشه کجا غم شکم داشت

می‌خورد ز بهر روی مادر

نی لقمه که شعلهای آذر

چون خود به قدر رغبت آن خورد

مادر سر سفره را به هم کرد

در پیش نشست و زار بگریست

گفتا که: به است مرگ ازین زیست

مپسند که در چنین زمانی

سوزد به غمی گسسته جانی

به گر ننهی، اگر توانی

بر من ستمی، بدین گرانی

مردانه قدم بر آری از گل

بندی به خدای خویشتن دل

کاری که به صبر بر گشادند

بار دگرش گره ندادند

ما هم ز پی‌ات، چنانچه دانیم

جهدی بکنیم، تا توانیم!

مجنون، ز درونه پر آذر،

بگریست به درد، پیش مادر

گفت: ای گهر مرا خزینه

پرورده مرا، چون جان به سینه

پند تو که عافیت پسندست

چون داروی تلخ سودمندست

لیکن، چو ببرد، دیوم از هوش

دیوانه به بندگی نهد گوش

یا نقد مرا به دامن آرید

یا دست ز دامنم بدارید!

مادر، چو شناخت سر کارش

کز دست شدست اختیارش

غمخوارهٔ او شد از سر درد

می‌سوخت به درد و غم همی خورد

روزی که دو سه برگ کار پرداخت

و اسباب عروس یک به یک ساخت

پس گفت به پیرخانه تا زود

پیرانه دود ز بهر مقصود

ادامه‌ی مجنون و لیلی

  1. بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدنخوانندهٔ حرف آشنایی
  2. بخش ۱۶ - دراز شدن ظلم گیسوی لیلی بر مجنون، و زنده داشتن مجنون شبهای فراق را به خیال لیلی، و روشن شدن مهر نوفل در آفاق بر تیرگی روز مجنون، و لرزیدن پدر پیر مجنون از دمهای سرد پسر، و سوی گرم مهری نوفل گریختن، و گرم رویی کردن، آن مهربان، و گرماگرم، شمسهٔ نسبتوقیع کش مثال این حرف
  3. بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدنگویندهٔ این کهن فسانه
  4. بخش ۱۸ - نامه نبشتن، لیلی، از دودهای دل، سوی مجنون، و ماجرای دل دزدیده، بران آشنا، عرضه کردنآغاز صحیفهٔ معانی
  5. بخش ۱۹ - جواب نبشتن مجنون مرفوع القلم، از سیاهی آب ناک دیده، جراحت نامه لیلی را، و ریشهای سربسته از نوک قلم خاریدن، و خون سوخته بر ورق چکانیدن، و دهانه جراحت را به کاغذ لیلی بستنآغاز سخن به نام شاهی
  6. بخش ۲۰ - عزیمت دوستان جانی سوی مجنون، و او را از دیو لاخ کوه، به افسون، در حلقهٔ مردمان در آوردن، و سایه گرفتن آواز درختان سایه‌دار، و چون باد سوی باغ دویدن، و آهنگ مرغان باغ کردن، و با بلبل گلبانگ زدنچون نافه گشاد باد نوروز
  7. بخش ۲۱ - دل دادن مجنون، سگی را که در کوی دلدار دیده بود، و بازوی خون را طوق گردن او ساختن، و تن استخوان شده را گزند دهان و مزد دندان او کردن و به زبان چربش نواختنیک روز، به گاه نیم روزان،
  8. بخش ۲۲ - غنودن نرگس لیلی از بیماری، و مجنون بی‌خواب را در خواب دیدن، و به نفس تند خویش از جای جستن، و بیرون پریدن، و کمر کوه گرفتن، و مجنون را بر تیغ کوه خراشیده و خسته دریافتن، و دست سلوت بر خستگی او سودن، و مرهم راحت رسانیدنافسانه سرای شکرین گفت
همه‌ی مجنون و لیلی ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.