پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴۰

در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان

مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان

غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت

راستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان

هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدن

کار بی برگ و نوایی ست که گفتن نتوان

تا بدیدم خم ابروی هلال آسایش

قدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان

مهربانی که ندارد سر سودای کسی

در سر بی سر و پایی ست که گفتن نتوان

خسروا، داد ازین می که به مهرش بکشم

کین می ناب ز جایی ست که گفتن نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴۲ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن
  2. شمارهٔ ۱۶۴۳منم و خیال بازی شب و روز با جانان
  3. شمارهٔ ۱۶۴۴دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو
  4. شمارهٔ ۱۶۴۵دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو
  5. شمارهٔ ۱۶۴۶مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
  6. شمارهٔ ۱۶۴۷دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو
  7. شمارهٔ ۱۶۴۸بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
  8. شمارهٔ ۱۶۴۹بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.