پرش به محتوای اصلی
خیام خیام

نوروزنامه

بخش ۳۴ - اندر گزیدن باز

انواع بسیارست، ولیکن از همه سپید چرده بهتر و باز سرخ فام و یا زرد تمام، و بشکار حریص‌تر سپید چرده بود، ولیکن بیمارناک بود و بدخو، و پس از وی زرد حریص‌تر و تندرست تر، و ازین هر دو سرخ‌فام درست‌تر، لیکن بدخو بود، و بکالبد از همه بزرگتر بود، و شنودم از بازرگانی که در ایام ما بودند که هیچ کس از ماهان‌مه وشمگیر بهتر شناخته (؟نشناخته) اندر اشکره را، که کار ایشان سالی دوانزده ماه شکار کردن بود، و علی کامه که سپاهسالار بدرخستو بود نیز نیکو شناختی ولیکن همه متفق بودند که هیچ کس از ماهان‌مه به ندانستی، و او را بزبان کوهی کتابی شکره نامست بزرگ تصنیف وی، و او چنین گفته است که همه جانوران یکرنگ به از آمیخته ناتمام، ولیکن شرط اندر اختیار باز آنست که سخت گوشت بود و گرد و پیوسته، و اندامهاش در خور یکدیگر، چنانک سر کوتاه و خرد بود، و پیشانی و چشمهاش فراخ بود، و حوصله فراخ، و سینه پهن و پست، و دمچه و ران سطبر. و گوشت وی سخت، و ساقهاش سطبر و گرد و کوتاه، و پنجه نیکو انگشتان قوی، و ناخنان سیاه و پای سبز، هر بازی که بدین صفت بود آن بیشتر سپید چرده یا زرد تمام یا سرخ تمام بود و نادر افتد و بهمه قیمتی ارزد.

ادامه‌ی نوروزنامه

  1. بخش ۳۶ - حکایتشنیدم که بوعبدالله خطیب مودب امیر ابوالعباس بود برادر فخرالدوله، بر منظره نشسته بود، و امیر ابوالعباس کودک بود از پیش وی فرود آمده بود، خادمی باشه بر دست داشت، آن باشه بخواست و بر دست نشاند، دران میان از دهن خیو بینداخت، چون سوی عبدالله خطیب آمد او را ملا
  2. بخش ۳۷ - گفتار اندر منفعت شرابدانا آن طب چنین گفته‌اند، چون جالینوس و سقراط و بقراط و بوعلی سینا و محمد زکریا که هیچ چیز در تن مردم نافع‌تر از شراب نیست، خاصه شراب انگوری تلخ و صافی، و خاصیتش آنست که غم را ببرد، و دل را خرم کند، و تن را فربه کند، و طعام‌های غلیظ را بگذارد، و گونه روسر
  3. بخش ۳۸ - شراب ممزوج و مروقکسی را که خمار سخت کند، و یا از درد سر رنج باشد نیکست، و مردمان گرم مزاج را شاید،
  4. بخش ۳۹ - حکایت اندر معنی پدید آمدن شراباندر تواریخ نبشته‌اند که به هرات پادشاهی بود کامکار و فرمانروا، با گنج و خواستهٔ بسیار، و لشکری بی‌شمار، و همه خراسان در زیر فرمان او بود، و از خویشان جمشید بود، نام او شَمیران، و این دزِ شمیران کی به‌ هرا است و هنوز برجاست آبادان او کرده است، و او را پسر
  5. بخش ۴۰ - گفتار اندر خاصیت روی نیکوروی نیکو را دانا آن سعادتی بزرگ دانسته‌اند، و دیدنش را به فال فرخ داشته‌اند، و چنین گفته‌اند که سعادت دیدار نیکو در احوال مردم همان تاثیر کند که سعادت کواکب سعد بر آسمان، و مثال این چنان نهاده‌اند چون مثل جامه که عطر اندر صندوق بود که از وی بوی گیرد و بی
  6. بخش ۴۱ - حکایتچنین گویند که عبدالله طاهر یکی را از بزرگان سپاه خویش باز داشته بود، هر چند در باب او سخن گفتندی از وی خشنود نگشت، پس چون حال بدان جا رسید، و هرکس از کار او ناامید گشتند این بزرگ را کنیزکی بود فصیحه، قصه‌ای نوشت و آن روز که عبدالله طاهر به مظالم نشست آن ک
  7. بخش ۴۲ - حکایتگویند سلطان محمود روزی به تماشا شده بود؛ و از صحرا سوی شهر همی آمد. و در آن حال هنوز امیر بود و پدرش زنده بود. چون به در دروازه شهر رسید، چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکین‌جامه به قدر دوازده ساله اما سخت نیکو-روی و طُرفه و زیبا بود: تمام‌خلقت، معت
همه‌ی نوروزنامه ←

خیام درباره‌ی خیام

حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به «خیام» -فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی- در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. وی در ترتیب رصد ملکشاهی و اصلاح تقویم جلالی همکاری داشت. وی اشعاری به زبان پارسی و تازی و کتاب‌هایی نیز به هر دو زبان دارد. از آثار او در ریاضی و جبر و مقابله، رسالهٔ «فی شرح ما اشکل من...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.