پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۵۴

ای زلف تو ماه را نقابی

والیل ز موی تست تابی

با مهر رخت زمین چه حاجت؟

دارد به مهی و آفتابی

از شرم بلندی تو کیوان

شد در پس پنج و شش حجابی

شیطان منشان دشمنت را

شمشیر تو اشهب الشهابی

بر سیخ سنانت درگه کین

باشد دل دشمنان کبابی

با معرفت تو لوح محفوظ

یک حرف نباشد از کتابی

دریای محیط و چرخ اطلس

از قلزم همتت حبابی

خالد چه زنی دم از صفاتش؟

حدی چو ندارد و حسابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۵۶هر دم به گوشم آید از سوز دل صدایی
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.