پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۸۹ - قصیده

در کفم نیست آنچه می‌باید

در دلم نیست آنچه می‌شاید

هیچ در صبر دل نبندم از آنک

دانم از صبر هیچ نگشاید

غم‌گساری در ابر می‌جویم

برق او دید هم نمی‌شاید

صد جگر پاره بر زمین افتد

گر کسی دامنم بپالاید

تا من از دست درنیفتم، چرخ

ننشیند ز پای و ناساید

دامن از اشک می‌کشم در خون

دوست دامن به من کی آلاید

سخت کوش است آه خاقانی

مگر این چرخ را بفرساید

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۹۱ - مطلع دومشه اختران زان زر افشان نماید
  2. شمارهٔ ۹۲ - این قصیدهٔ را در زمان کودکی در ستایش فخر الدین منوچهر بن فریدون شروان شاه سروده استصفتی است حسن او را که به وهم در نیاید
  3. شمارهٔ ۹۳ - در بیان عشق و گوشه نشینی و ستایش عصمة الدین خواهر منوچهراز همه عالم کران خواهم گزید
  4. شمارهٔ ۹۴ - قصیدهایام خط فتنه به فرق جهان کشید
  5. شمارهٔ ۹۵ - در رثاء امام ابو عمر و اسعدبیدقی مدح شاه می‌گوید
  6. شمارهٔ ۹۶ - در بیماری فرزند و تاثر از درگذشت وی گویدحاصل عمر چه دارید خبر باز دهید
  7. شمارهٔ ۹۷ - در حکمت و اندرزچشم بر پردهٔ امل منهید
  8. شمارهٔ ۹۸ - خاقانی این قصیده را در مرثیهٔ فرزند خویش امیر رشید الدین سروده و آن را ترنم المصائب گویند.صبح‌گاهی سر خوناب جگر بگشایید
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.