پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۲۱ - مطلع سوم

صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب

کرد به آواز نرم صبحک الله خطاب

از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمین

هم چو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب

پیک جهان رو چو چرخ، پیر جوان‌وش چو صبح

یافته پیرانه سر رونق فصل شباب

علم چهل صبح را مکتبی آراسته

روح مثاله نویس نوح خلیفه کتاب

نکهت و جوشش ز عشق مشک فشان از فقاع

شیبت مویش به صبح برف نمای از سداب

دید مرا مست صبح با دلم از هر دو کون

عشق ببسته گرو فقر کشیده جناب

آبلهٔ سینه دید زلزلهٔ آه من

سقف فلک را به صبح کرد خراب و یباب

گفت دمیده است صبح منشین خاقانیا

حضرت خاقان شناس مقصد حسن المآب

زادهٔ خاطر بیار کز دل شب زاد صبح

کرد در این سبز طشت خایهٔ زرین عزاب

خاطر تو مرغ وار هست به پرواز عقل

یافته هر صبح دم دانهٔ اهل ثواب

خیز به شمشیر صبح سر ببر این مرغ را

تحفهٔ نوروز ساز پیش شه کامیاب

شاه عراقین طراز کز پی توقیع او

کاغذ شامی است صبح خامهٔ مصری شهاب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳ - سوگند نامه و مدح رضی الدین ابونصر نظام الملک وزیر شروان شاهمرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب
  2. شمارهٔ ۲۴ - در تحسر و تالم از مرگ کافی الدین عمربن عثمان عموی خود گویدراه نفسم بسته شد از آه جگر تاب
  3. شمارهٔ ۲۵ - در حسب حال و شکایت از استرداد ملکی که بوی داده بودندشاه را تاج ثنا دادم نخواهم بازخواست
  4. شمارهٔ ۲۶ - در شکایت از زندانراحت از راه دل چنان برخاست
  5. شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفرقلم بخت من شکسته سر است
  6. شمارهٔ ۲۸ - در مدح عموی خود کافی الدین شروانیطبع کافی که عسکر هنر است
  7. شمارهٔ ۲۹ - در مدح دستور اعظم مختار الدیندل صید زلف اوست به خون در نکوتر است
  8. شمارهٔ ۳۰ - وله ایضارستم و بهرام را بهم چه مصاف است
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.