پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح پدر خویش علی نجار

سلسلهٔ ابر گشت زلف زره سان او

قرصهٔ خورشید شد گوی گریبان او

پنجهٔ شیران شکست قوت سودای او

جوشن مردان گسست ناوک مژگان او

خوش نمکی شد لبش، تره تر عارضش

بر نمک و تره بین دل‌ها مهمان او

رنگ به سبزی زند چهره او را مگر

سوی برون داد رنگ پستهٔ خندان او

گرچه ز مهری که نیست، نیست دلش ز آن من

هست بهرسان که هست هستی من ز آن او

دازم زنگار دل، دارم شنگرف اشک

کیست که نقشی کند زین دو بر ایوان او

عمر من اندر غمش رفت چو ناخن بسر

ماندم ناخن کبود از تب هجران او

گرچه شکر خنده زد بر دل چون آتشم

آتش من مگذرد بر شکرستان او

دیلم تازی میان اوست، من از چشم و سر

هندوکی اعجمی، بندهٔ دربان او

عشق به بانگ بلند گفت که خاقانیا

یار عزیز است سخت، جان تو و جان او

دی پدر من به وهم دایره‌ای برکشید

دید در آن دایره نقطهٔ مرجان او

صانع زرین عمل، پیر صناعت علی

کز ید بیضا گذشت دست عمل ران او

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۸۴ - مطلع سومدهر سیه کاسه‌ای است ما همه مهمان او
  2. شمارهٔ ۱۸۵ - در عزلت و حکمت و موعظه و ریاضت و انتباه و ارشادما را دلی است زله خور خوان صبح‌گاه
  3. شمارهٔ ۱۸۶ - در تحقیق و وعظ و ذکر صفای صبحآوازهٔ رحیل شنیدم به صبح‌گاه
  4. شمارهٔ ۱۸۷ - در عزلت و فقر و قناعت و تجریددر ساحت زمانه ز راحت نشان مخواه
  5. شمارهٔ ۱۸۸ - در مدح عصمة الدین عمهٔ اخستانای در حرمت نشان کعبه
  6. شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح جلال الدین شروان شاه اخستان بن منوچهرخورشید کسری تاج بین ایوان نو پرداخته
  7. شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهردر کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته
  8. شمارهٔ ۱۹۱ - مطلع دومای تیر باران غمت، خون دل ما ریخته
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.