پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دوم

آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش

زرین عذار شد چمن از گر لشکرش

عید است و آن عصیر عروسی است صرع‌دار

کف بر لب آوریده و آلوده معجرش

وینک خزان معزم عید است و بهر صرع

بر برگ زر نوشته طلسم مزعفرش

ز آن سوی عید دختر رز شوی مرده بود

زرین جهاز او زده بر خاک مادرش

یک ماه عده داشت پس از اتفاق عید

بستند عقد بر همه آفاق یک سرش

زرگر به گاه عید زر افشان کند ز شاخ

واجب کند که هست شکریز دخترش

شاخ چنار گویی حلوای عید زد

کآلوده ماند دست به آب معصفرش

بودی به روز عید نفس‌های روزه‌دار

مشکین کبوتری ز فلک نامه آورش

منقار بر قنینه و پر بر قدح بماند

کامد همای عید و نهان شد کبوترش

مرغ قنینه بلبل عید است پیش شاه

گل در دهن گداخته و ناله دربرش

انگشت ساقی از غبب غوک نرمتر

زلف چو مار در می عیدی شناورش

زلفش فرو گذاشته سر در شراب عید

دیوی است غسل گاه شده حوض کوثرش

در آبگینه نقش پری بین به بزم عید

از می‌کز آتش است پری‌وار جوهرش

ز آن چون پری گرفته نمایند اهل عید

کب خرد ببرد پری‌وار آذرش

گردون چنبری ز پی کوس روز عید

حلقه به گوش چنبر دف همچو چنبرش

دستینه بسته بربط و گیسو گشاده چنگ

یعنی درم خریدهٔ عیدیم و چاکرش

بر سر بمانده دست رباب از هوای عید

افتاده زیر دیگ شکم کاسهٔ سرش

مار زبان بریده نگر نای روز عید

سوراخ مار در شکم باد پرورش

مار است خاک خواره پس او باد ز آن خورد

کز خوان عید نیست غذای مقررش

چون شاه هند پیش و پسش ده غلام ترک

از فر عید گه می و گه شکر افسرش

بل هندوی است بر همن آتش گرفته سر

چون آب عید نامهٔ زردشتی از برش

گوئی بهای بادهٔ عیدی است افتاب

ز آن رفت در ترازو و سختند چون زرش

شد وقت چون ترازو و شاه جهان بعید

خواهی می‌گران چو ترازوی محشرش

خاقان اکبر آنکه سر تیغش آتشی است

شب‌های عید و قدر شده دود و اخگرش

کیوانش پرچم است و مه و آفتاب طاس

چون زلف آنکه عید بتان خواند آزرش

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲۴ - مطلع چهارمصبح هزار عید وجود است جوهرش
  2. شمارهٔ ۱۲۵ - این قصیدهٔ بر بدیهه در ساحل باکو به نزدیک آتش خودسوز در وصف شکار کردن خاقان اکبر منوچهر شروان شاهدر پردهٔ دل آمد دامن کشان خیالش
  3. شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفسدل من پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش
  4. شمارهٔ ۱۲۷ - در ستایش فخر الدین شروان شاه منوچهرز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق
  5. شمارهٔ ۱۲۸ - در رثاء امام محمد بن یحیی خراسانی و خفه شدن او به دست غزانتا درد و محنت است در این تنگنای خاک
  6. شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش سلطان غیاث الدین محمد بن محمود بن محمد بن ملک شاه سلجوقیمرغ شد اندر هوا رقص کنان صبح‌دم
  7. شمارهٔ ۱۳۰ - مطلع دومای لب و زلفین تو مهره و افعی بهم
  8. شمارهٔ ۱۳۱ - مطلع سومگر نه شب از عین عید ساخت طلسمی بخم
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.