پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۱۱۳ - مطلع دوم

دیده بانان این کبود حصار

روز کورند یا اولی‌الابصار

چون جهانی ز خندقی است گلین

کآتشین خندق است گرد حصار

رخش همت برون جهان چو مسیح

زین پل آبگون آتش بار

ای ز پرگار امر نقطهٔ کل

نتوانی برون شد از پرگار

همچو پرگاری از دورنگی حال

یک قدم ثابت و دگر سیار

کیست دنیا؟ زنی استمکاره

چیست در خانهٔ زن غدار

هفت پرده است و زانیات در او

همچو دار القمامه بئس الدار

عقل بکر است و اختران ثیب

ثیباتند حاسد ابکار

دست کفچه مکن به پیش فلک

که فلک کاسه‌ای است خاک انبار

گر به میزان عقل یک درمی

چه کنی دست کفچه چون دینار

از پی آز جانت آزرده است

زآنکه آز است خود سر آزار

آز در دل کنی شود آتش

سرکه بر مس نهی شود زنگار

چون بهین عمر شد چه باید برد

غصه از یار و دردسر ز دیار

لاشه چون سم فکند کس نبرد

منت نعلبند یا بیطار

چون سر از تن برفت سر نکشد

نخوت تاج بخشی دستار

نکند یاد عاقل از مولد

نزند لاف سنجر از سنجار

عمر، جام جم است کایامش

بشکند خرد پس ببندد خوار

همچو گوهر شکستنش خوار است

همچو سیماب بستنش دشوار

آه کز بیم رستم اجل است

خیل افراسیاب عمر آوار

نقد عمر تو برد خاقانی

دهر نوکیسهٔ کهن بازار

چون بهین مایه‌ات برفت از دست

هر چه سود آیدت زیان پندار

بر رخ بخت همچو موی رباب

موی من نغمه می‌کند هر تار

به بهار و شکوفه خوش سازد

نحل و موسیجه لحن موسیقار

در عروسی گل عجب نبود

گر به حنا کنند دست چنار

روز دولت برادر بخت است

چون رفو گر پسر عم قصار

بخت برنا وقایهٔ عمر است

چشم بینا طلایهٔ رخسار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱۵ - در رثاء امام عز الدین ابوعمر و اسعدکو دلی کانده کسارم بود و بس
  2. شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش ملک الرسا شمس الدین محمودبن علیصدری که قدر کان شکند گوهر سخاش
  3. شمارهٔ ۱۱۷ - این قصیدهٔ را مذکورة الاسحار خوانند و در کعبهٔ معظمه انشاد کرده و در وصف مناسک حج و تخلص به مدح ملک الوزرا جمال الدین اصفهانی نموده که تعمیر حرم کرده بود و خواص مکه این قصیدهٔ را به زر نوشتندصبح از حمایل فلک آهیخت خنجرش
  4. شمارهٔ ۱۱۸ - مطلع دومسر حد بادیه است روان پاش بر سرش
  5. شمارهٔ ۱۱۹ - مطلع سوماینک مواقف عرفات است بنگرش
  6. شمارهٔ ۱۲۰ - مطلع چهارممن صید آنکه کعبهٔ جان‌هاست منظرش
  7. شمارهٔ ۱۲۱ - در ستایش فخر الدین منوچهر شروان شاه به التزام لفظ «عید» در هر بیترخسار صبح را نگر از برقع زرش
  8. شمارهٔ ۱۲۲ - مطلع دومآمد دواسبه عید و خزان شد علم برش
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.