پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۷۵ - پیک صبا

ای صبا، ای نفست قافله فروردین

ای صبا، ای گذرت، ماشطه حورالعین

می شوی زینت اطفال چمن در نیسان

می کنی غارت افواج شجر در تشرین

نیستی ساغر و بس دور زنی در دوران

نیستی زائر و بس طوف کنی از دیرین

نیستی برق و عبورت همه دم بر خرمن

نیستی زین و گذارت همه دم بر فرزین

گاه از طرّه دلدار شوی گردافشان

گاه از‌ آینه نار شوی زاویه چین

گاه خیزد ز دمت رایحه عنبر تر

گاه بخشد نفست خاصیت نافه چین

وقت گردش اثرت موج فزای دریا

گاه جنبش، گذرت شعله فروز برزین

آفرین گوی نه من باشمت ای پیک صبا،

که سلیمان کند از جان به روانت تحسین

شاه هامون سپر دشت نوردی، آری

چون سکندر همه آفاق تو را زیر نگین

می زنی گاهی بر مغفر قیصر در روم

می روی گاهی در جوشن خاقان درچین

گاه در بلخی و گه مصر و گهی کالنجر

گه به ایرانی و گه هند و گهی قسطنطین

گاه در خانه دستور روی چون شاهان

گاه بر سینه عصفور زنی چون شاهین

هم سمومی به تن مار مثال شیطان

هم نسیمی ز دم بار خداوند مهین

شاه سیاره حشم احمد مرسل که به دوش

می کشد چاکر او غاشیه علیین

ای محیطی که ز جان قطره اکرام تو را

از ازل قلزم ایجاد رهی گشت و رهین

آسمان همچون زمین ساکن و بی جان ماند

لحظه ای گر نگری جنبش او را از کین

خردل مهر تو را هشت بهشت است بها

آری این بکر چنین می ستد از تو کابین

غیر تأثیر تولای تو اندر دل خلق

عقل نشنیده کسی با گل فخار عجین

نه همین ابر ز عشق تو برازد به بهار

که بود رعد ز شوق تو بولوال آیین

کار فرمان ده حکم تو نیاید ز سپهر

شیر بالین نکشد سلسله شیر عرین

سجده روی تو بر خلق چو فرض است و سنن

شرع امر تو چو در دهر شهور است و سنین

قدسیان جز که به ذکر تو دهان نگشایند

که نگوید سخنی ویسه به غیر از رامین

ابر و دریا همه از رشح عطایت موجود

ذات اشیاء همه با حمد ثنایت تضمین

خاک دربار تو و روح مجرد به مثل

جان پاکی است که با پیکر دون گشته قرین

چار مامند ز همتای تو چون هفت پدر

از ازل تا به ابد جمله عقیمند و عنین

چه عجب یاد تو و سینه احباب خراب

همه دانند که ویرانه بود جای دفین

سر که بی شور غم توست کلاه نیزه

تن که بی مهر رخ توست قبای سکین

از تو جان در بدن خصم و بود بدخواهت

سم شود در دهن مار، بلی ماء‌ معین

رشته مهر تو شد سلسله گردن خلق

سر از این رشته نپیچند که حبلی است متین

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۷ - نوبهاراگر سری است با گلت به عارض نگار بین
  2. شمارهٔ ۷۸ - زلزله کرمانداورا،‌ دریادلا، ای آن که در هنگام خشم
  3. شمارهٔ ۷۹ - عید عاشقانعید است و بسته هر کران، زیبا بتان زیور همه
  4. شمارهٔ ۸۰ - دیدار آفتابای که اندر گلشن خوبی گلی نشکفته است
  5. شمارهٔ ۸۱ - با سالکان کوی دوستمرا به خانه ی درون، دلی بود از آن تو
  6. شمارهٔ ۸۲ - طاووس جنتاز زلف تا به دوش بتم پا نهاده‌ای
  7. شمارهٔ ۸۳ - نقش چلیپاای زلف تا به دوش بتم پا نهاده‌ای
  8. شمارهٔ ۸۴ - آیت عدلزلفکا، وه، وه، تو آن مشکین رسن پرچین نقابی
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.