پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۸۳ - نقش چلیپا

ای زلف تا به دوش بتم پا نهاده‌ای

پای ادب ز قاعده بالا نهاده‌ای

برتر نهاده‌ای قدم از جای خویشتن

شرمت ز خویش باد که بی‌جا نهاده‌ای

شوخی بدین مثابه ندیدم ز هیچ تن

این رسم در زمانه تو تنها نهاده‌ای

شعری فزون نباشی و می‌بینمت همی

از رتبه پا به تارک شعری نهاده‌ای

مانا تو راست دعوی اعجاز موسوی

کاین سان به آستین ید بیضا نهاده‌ای

چونان کلیم عصری و در طور عاشقی

روی امید جانب سینا نهاده‌ای

یا چون خلیل عهدی و بر تار عشق یار

تن را به منجنیق تولّی نهاده‌ای

یا عیسی زمانی و از فرط منزلت

دل بر عروج طارم اعلی نهاده‌ای

گاهی به دوش و گه به گریبان، گهی به رخ

هر لحظه در مقامی مأوی نهاده‌ای

طاووس جنتی تو و همواره بال و پر

بر شاخسار دوحهٔ طوبی نهاده‌ای

راهب‌صفت همی به کلیسای چهر دوست

تَرکِ جهان به عادت ترسا نهاده‌ای

قِسّیس‌وار بر تن از آن حلقه حلقه‌ها

شکل صلیب و نقش چلیپا نهاده‌ای

هر نافه کز ختا سوی آفاق می‌رود

در چین خویش جمله مهیا نهاده‌ای

ای کافر سیه‌دل هندوی، خیره‌سر

اندر سرم هزاران سودا نهاده‌ای

ای دزد اهرمن‌خو، طرّار فتنه‌جو

دامم به راه دین پی یغما نهاده‌ای

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۸۵ - بهار بی خزانمرا کاین صبح روشن زا یک امشب در کنار استی
  2. شمارهٔ ۸۶ - خسرو خوبانمرا کی صبح روشن زا یک امشب در کنار استی
  3. شمارهٔ ۸۷ - خزان عاشقانبا آن بهار خوبی و گلزار دلبری
  4. شمارهٔ ۸۸ - طرحی نودوش اندر آمد از درم، خوش خوش نکو دلدارکی
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.