پرش به محتوای اصلی
افسر کرمانی افسر کرمانی

قصاید

شمارهٔ ۲۸ - آیینه آفتاب

ای دل گمشده باز آی که آمد به شهود

آنچه مقصود تو از دایره هستی بود

ای دل از پرده برون آی، که از پرده غیب

شاهد بزم ازل آمده، در ملک وجود

مرکز دایره ملک وجود، آن که بود

موجد نیر برج فلک عالم جود

ناظم نظم جهان احمد مرسل که فلک

از ازل آمده بر کاخ جلالش به سجود

آفتاب رخ تو جلوه گر از خود بیند

هر که او، رنگ ظلم ز آینه دیده زدود

بحر امکان هم از آن موج زن آمد ز نخست

کآمد از ابر عطای تو یکی قطره فرود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۰ - میرغضنفرفرتویی ای عارضِ جانان، تویی ای طلعتِ دلبر
  2. شمارهٔ ۳۱ - امام عوالمتعجب از آن روی چون مهر انور
  3. شمارهٔ ۳۲ - داور فرخ رُخصباح عید بازآمد به فیروزی و فال و فرّ
  4. شمارهٔ ۳۳ - یک جهان خورشیدزره رسید بصد گونه جاه و حشمت و فرّ
  5. شمارهٔ ۳۴ - کاشف غیبوزید بر تن خوابیدگان نسیم سحر
  6. شمارهٔ ۳۵ - آیینه صبحصبح هنوز این عروس حجله خاور
  7. شمارهٔ ۳۶ - ندای سروشز گاه خواب شب دوش تا به وقت سحر
  8. شمارهٔ ۳۷ - شاهد غیبدارم ز دست چرخ همی شام تا سحر
همه‌ی قصاید ←

افسر کرمانی درباره‌ی افسر کرمانی

میرزا مهدی‌قلی‌خان کرمانی ملقب به «افسر کرمانی» از شاعران و خوشنویسان ایرانی سدهٔ سیزدهم قمری بود. پدر او ابوالقاسم كرباسی كه از بازرگانان خراسان بود، در سفری به كرمان دختری از آن دیار را به همسری برگزید و افسر، یگانه فرزند آنان در آنجا زاده شد. افسر در زادگاه خود نشو و نما یافت و نزد بزرگان آنجا علوم دینی، حكمت، منطق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.