پرش به محتوای اصلی
عنصرالمعالی عنصرالمعالی

قابوس‌نامه

باب اول: اندر شناخت راه حق تعالی

بدان و آگاه باش ای پسر که نیست از بودنی و نابودنی و شایدبود که شناختِ مردم نگشت چنان‌که اوست، جز آفریدگار عزّوجل که ناشناس را بر وی راه نیست و جز او، همه، شناخته گشته‌است و شناسندهٔ حق تعالی آنگاه باشی که ناشناس شوی و مثال شناختن چون منقوش است و شناسندهْ نقاش و گمانِ نقاش نقش، تا در منقوش قبولِ نقش نبوَد، هیچ نقاش بر وی نقش نتواند کرد، نه بینی که موم نقش پذیرنده‌تر از سنگ است و از موم مهره سازند و از سنگ نسازند، پس در همه شناخته‌ای، قبولِ شناخت است و آفریدگار قابل آن و تو به گمان، در خود نگر و در آفریدگار منگر که او را بشناس به بصیرت عقل و نگر تا درنگ ساخته راه سازنده از دست تو برناید که هم درنگی زمان بود و زمان گذرنده است و گذرنده را آغاز و انجام و این جهان را که بسته همی‌بینی به بند او خیره ممان و بی‌گمان مباش که بند ناگشاده نماند و در آلا و نعما آفریدگار اندیشه کن و در آفریدگار مکن که بیراه‌تر کسی آن بود که جایی که راه نبوَد، راه جوید؛ چنان‌که رسول گفت علیه السلام تفکروا فی آلاء الله و لا تفکروا {فی} ذاته و اگر کردگار ما بر زبان خداوندان شرع بندگان را گستاخی شناختن راه خود ندادی، هرگز کس را دلیر‌ی آن نبودی که اندر شناختن راه خدای تعالی سخنی گفتی که به هر نامی و به هر صفتی که حق را بدان بخوانی بر موجب عجز و بیچارگی خویش دان؛ نه بر موجب الوهیّت و ربوبیّت وی که خداوند را هرگز به‌سزای او نتوانی ستودن؛ پس چون او را به‌سزا شناختی، بتوان ستودن؛ پس اگر حقیقتِ توحید خواهی که بدانی، بدان که هر چیزکی در تو مُحال‌است، در ربوبیّت صدق است، چون یکی‌ای، که هر [که] یکی‌ای را به حقیقت بدانست، از محض شرک بری گشت و یکیِ بر حقیقت، خدای است عزّوجل، و جز او، همه دو، و هر چه به صفت دو گردد یا ترکیب آن دو بود چون عدد و جمع دو بود چون به صفات، یا به صورت دو بود چون جوهر، یا به تولد دو بود چون اصل و فرع، یا مکان دو بود چون عرض، یا به وهم دو بود چون عقل و نفس، یا به اعتدال دو بود چون طبع و صورت‌، یا در مقابلهٔ چیزی دو بود چون مثل و شبه، یا از بهر ساز چیزی دو بود چون هیولی و عنصر‌، یا از برای صدر دو بود چون مکان و زمان‌، یا از برای حد دو بود چون گمان و نشان‌، یا از برای قبول دو بود چون خاصیت، یا بیش وهم بود چون مسکوک‌، یا هستی و نیستی جز او بود چون ضد و فوق و هر چه جز او چگونگی دارد چون قیاس، این همه نشان دُوی است و این را به حقیقت یکی نتوان گفت، یکی به حقیقت خدای است عزّوجل‌؛ چون چنین بود این چیز‌ها که نشان دوی است جز از حق سبحانه و تعالی بود. حقیقتِ توحید آن است که بدانی که هر چه در دل تو آید، نه خدای بوَد، که حق تعالی آفریدگار آن بود، بری از شبه و شرک، تعالی الله عما یصفون الملحدون و هو خبیر بما یعملون و الله عالم الغیب و الشهادة.

ادامه‌ی قابوس‌نامه

  1. باب سیوم: اندر سپاس داشتن از خداوند نعمتبدان ای پسر که سپاس خداوند نعمت واجب است بر همهٔ خلق بر اندازهٔ فرمان‌، نه بر اندازهٔ استحقاق‌، اگر همگی خویش شکر سازد هنوز حق شکر یک جزو از هزار جزو نتواند گفتن بر اندازهٔ فرمان. اگر حق تعالی از نعمت اندک شکر خواهد بسیار بود، چنانکه اندازهٔ طاعت در دین ا
  2. باب چهارم: اندر فزونی طاعت از راه توانستنبدان ای پسر که خدای تعالی دو فریضه پیدا کرد از بهر منعمان و بندگان خاص و آن حج است و زکوة و فرمود که هر که را ساز بود خانه او را زیارت کند و آنرا که ساز ندارد نفرمود، نه بینی که در دنیا نیز معاملت درگاه پادشاه هم خداوندان نعمت توانند کرد و اعتماد حج بر سف
  3. باب پنجم: اندر شناختن حق پدر و مادربدان ای پسر که آفریدگار ما جلّ جلاله چون خواست که جهان آبادان بماند اسباب نسل پدید کرد و شهوت جانور را سبب کرد، پس همچنین از موجب خرد بر فرزند واجب است خود را حرمت داشتن و تعهد کردن و نیز واجب است اصل خود را تعهد کردن و حرمت داشتن و اصل او هم پدر و مادرست
  4. باب ششم: اندر فروتنی و افزونی هنربدان و آگاه باش که مردم بی‌هنر مادام بی‌سود باشند، چون مغیلان که تن دارد و سایه ندارد، نه خود را سود کند و نه غیر خود را و مردم بسبب و اصل اگر بی‌هنر بود از روی اصل و نسب از حرمت داشتن مردم بی‌بهره نباشد و بتر آن بود که نه گوهر دارد و نه هنر؛ اما جهد کن ک
  5. باب هفتم: اندر پیشی جستن در سخن‌دانیای پسر باید که مردم سخن‌دان و سخن‌گوی بود و از بدان سخن نگاه دارد، اما تو ای پسر سخنِ راست گوی و دروغ‌گوی مباش و خویشتن به راست‌گفتن معروف کن. تا اگر به ضرورت دروغی از تو بشنوند بپذیرند و هر چه گویی راست گوی، و لیک راست به‌دروغ‌ماننده مگوی که دروغ به‌راست
  6. باب هشتم: اندر یاد کردن پند‌های نوشروان عادلاول گفت: تا روز و شب آینده است و رونده، از گردش سال‌ها شگفت مدار.
  7. باب نهم: اندر ترتیب پیری و جوانیای پسر هر چند جوانی پیر‌عقل باش، نگویم که جوانی مکن ولکن جوان خویشتن‌دار باش و از جوانان پژمرده مباش، جوان شاطر نیکو بود، چنانکه ارسطاطالیس حکیم گفت: «ا‌لشباب نوع من الجنون‌» و نیز از جوانان جاهل مباش که از شاطری بلا نخیزد و از کاهلی بلا خیزد و بهرهٔ خویش
  8. باب دهم: اندر خویشتن‌داری و ترتیب خوردن و آداب آنبدان ای پسر که مردم عامه را در شغل‌های خویش ترتیب و اوقات پدید نیست و به‌وقت و نا‌وقت ننگرند و خردمند‌ان و بزرگان هر کاری را از آن خود وقتی دارند، بیست و چهار ساعت شباروزی را بر کار‌های خویش ببخشند، میان هر کاری وقتی نهاده و حد و اندازه پدید کرده، تا کاره
همه‌ی قابوس‌نامه ←

عنصرالمعالی درباره‌ی عنصرالمعالی

عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار زاده شده به سال ۴۱۲ هجری قمری و درگذشته به سال ۴۸۰ هجری قمری (در سن ۶۸ سالگی) از امرای آل زیار است. کتاب نصیحت‌نامهٔ او که به خاطر لقب دیگر او (قابوس دوم) به قابوس‌نامه مشهور است خطاب و برای فرزندش گیلانشاه نوشته شده است. او در هنگام تدوین این کتاب ۶۳ سال داشته...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.