پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

قصاید

شمارهٔ ۴۴ - مطلع ثانی

ای خدیویکه وجودت زخدائی اعزاز

کرده بر خلق در رحمت و آسایش باز

در دل مهر فروغت چه غم از کین حسود

که مصونست کلیم از خطر شعبده باز

کاخ اطعام ترا از بن دندان گردید

قرص خور نان و فلک خوان و سحرگه خباز

خضر را گویند زان خضرش گشته است لقب

که دمد سبزه بهر جای نشیند زاعجاز

این سخن را مثلی یافت نشد تا که خدای

از قدوم تو جهان را چوچنان داد طراز

هرکجا شقه گشاید علم دولت تو

قصب السبق زخلد آورد از مایه و ساز

زان صفابخش مقامات یکی آمد یزد

کز خلیلی ز تو گردیده ببطحا انباز

لیکن این یزد برآن پیلتن شیر سرشت

همت در خوف و رجا راست چو نخجیرگراز

گر کشد زو نخورد ورنکشد زو بخورد

که بنخجیر گراز است دوسو دل بگداز

تا عرب مرد حجاز است و عجم اهل عراق

جوش جیشت به عراق وصف خیلت به حجاز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۶ - درحیرت از حوادث کون و فساد و مدح محبوب خالق اکبر موسی بن جعفر (ع)خرد طبل تحیّر زن شبی خواندم به میدانش
  2. شمارهٔ ۴۷ - ولههرآنکه هست چو او سرو نار پستانش
  3. شمارهٔ ۴۸ - ممدوح این قصیده معلوم نیستترکا گه پیمانه است برخیز و به پیمان باش
  4. شمارهٔ ۴۹ - ولهجهان فهرست ایجاد و سطور امصار ایرانش
  5. شمارهٔ ۵۰ - ولهشیفته بر روی سر کاکل چون عنبرش
  6. شمارهٔ ۵۱ - ولهطالع بودت اختر حسن از رخ ساطع
  7. شمارهٔ ۵۲ - ولهاز کنز نهانی‌ست کنون کعبه مشرف
  8. شمارهٔ ۵۳ - ولهتیغ هلال تافت چو شوال را ز کف
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.