پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

قصاید

شمارهٔ ۲۱ - وله

ای که زلف تو ولی نعمت مشک ختن است

وز لطافت بدنت جلوه گر از پیرهن است

بس زشرم دهنت غنچه لب خویش گزید

اینک آلوده بخوناب لبانش دهن است

بیستون تیشه زدن کوهکنی نیست ولیک

هرکس اندردل تو را رخنه کند کوهکن است

مردم از چاه برند آب و مرا زآتش عشق

آبرویم برد آن چه که تو را بر ذقن است

گز ز زلفت نبرد شانه شکن رنجه مباش

که درستی سر زلف تو اندر شکن است

خونم ار زلف تو پامال کند سر مبرش

کاین گناه از طرف بخت سیه روی من است

بدلم زآتش جورت نبود آه بلی

دود از آن ملک نخیزد که تواش راهزن است

چه فسون خوانده ای سرو که بر دیده ما

فعل خار آید از آن رخ که به از یاسمن است

گر تور افتنه کنم نام مرا خرده مگیر

کز جمال تو دلیلیم بوجه حسن است

نارون را اگرش جای بباغ است چرا

باغ رخسار تو برآن قد چون نارون است

فتنه زینسان که بچشمان تو آورده پناه

غالب الظن من از سطوت شاه زمن است

ناصرالدوله ملک زاده آزاد حمید

کش زپیروزی و نصرت همه جانست وتن است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳ - ولهجشن میلاد شه دنیا و ما فیها بود
  2. شمارهٔ ۲۴ - ولهچون ماه من به جانب لب ساغر آورد
  3. شمارهٔ ۲۵ - ولهچو ظل خسروی از خاتم شه برتر از جم شد
  4. شمارهٔ ۲۶ - ولهمیم دهان لعبتی نخواهنده ابجد
  5. شمارهٔ ۲۷ - ولهنگار من چو بخیزد به نارون ماند
  6. شمارهٔ ۲۸ - ولهچنین که جلوه گل از طرف مرغزار کند
  7. شمارهٔ ۲۹ - ولهچهر نواب از طرب رخشان تر از اجرام شد
  8. شمارهٔ ۳۰ - ولهعید آمد و ما را ز غم روزه رها کرد
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.