پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

قصاید

شمارهٔ ۲۰ - وله

خوش به تو نقاش طرحی دل‌ستان افکنده است

گرچه نقش آن کمر را از میان افکنده است

جان اگر نبود مصور پس مصور از کجا

اندر آیینهٔ رخت تصویر جان افکنده است

صبح‌آسا جلوهٔ تو ای مهر زمین

ماه و پروین را ز چشم آسمان افکنده است

گویی از آن چشم تیرانداز و طاق ابروان

ترک در محرابی از مستی کمان افکنده است

بس سبک دزدید مشکین زلفت از عشاق دل

عاقبت بر دوش تو باری گران افکنده است

ای به رخ باغ جنان بی‌ماهت اینک سال‌هاست

کز فراقت دهر داغم بر جنان افکنده است

زرد چهرم سخت غم‌افزا شد آخر ای شگفت

سستی بختم خواص از زعفران افکنده است

پایمالم چون رکاب و چارمیخم همچو نعل

تا که با هجرت قضایم هم‌عنان افکنده است

چرخ خرگاه (و) زمین اورنگ (و) عریانی لباس

خوب بختم وضع فری جاودان افکنده است

دیده‌ام زین سان که لؤلؤبیز گشته گوییا

خود نظر بر دست شاه کامران افکنده است

ناصرالدوله حمیدالدین که تیغش طرح نظم

هم به کرمان هم به آذربایجان افکنده است

چون مهندس کرد قصد بزم جاهش از ازل

این اساس چرخ را در امتحان افکنده است

ورنه معمار قدر بنیاد قصر رفعتش

آن طرف از حیز کون و مکان افکنده است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲ - در تهنیت عید قربانجشن اضحی شد و بر طوف حرم کوشش حاج
  2. شمارهٔ ۲۳ - ولهجشن میلاد شه دنیا و ما فیها بود
  3. شمارهٔ ۲۴ - ولهچون ماه من به جانب لب ساغر آورد
  4. شمارهٔ ۲۵ - ولهچو ظل خسروی از خاتم شه برتر از جم شد
  5. شمارهٔ ۲۶ - ولهمیم دهان لعبتی نخواهنده ابجد
  6. شمارهٔ ۲۷ - ولهنگار من چو بخیزد به نارون ماند
  7. شمارهٔ ۲۸ - ولهچنین که جلوه گل از طرف مرغزار کند
  8. شمارهٔ ۲۹ - ولهچهر نواب از طرب رخشان تر از اجرام شد
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.