پرش به محتوای اصلی
سلیمی جرونی سلیمی جرونی

شیرین و فرهاد

بخش ۳۰ - رفتن خسرو به خشم از پیش شیرین

چو خسرو دیدکان سرو سمنبر

دلی دارد به بر از سنگ سختر

ره و رسم وفاداری نپوید

همه همچون دل خود سخت گوید

چو زلفش یک زمان بر خود بپیچید

سرشکی چند از مژگان ببارید

پس آنگه خاست از مجلس چو آتش

به قهر و خشم گفتا وقت تان خوش

روم زین آستان گیرم سر خویش

که نتوان داد درد سر، ازین بیش

شوم تیر ملامت را نشانه

برم درد سر از این آستانه

مرا بس از تو این خواری کشیدن

جفا و جور بی اندازه دیدن

چنین کز مردمی چشمت مرا سوخت

ز چشمت مردمی می باید آموخت

از آن هندو ندارم ناسپاسی

که آمد حق او مردم شناسی

مرا زین گفته ها بیهوش کردی

غریبم حلقه ها در گوش کردی

سخنهایی که لعلت گفت فاشم

بس است آنها مرا تا زنده باشم

عجب گر سگ کشد این خواری از کس

اگر من آدمی باشم همین بس

سخنهایی که گوشم از تو بشنفت

عجب گر آن به گور من توان گفت

روا باشد گر از این غم زنم شور

کنم گوری و خفتم زنده در گور

نخواهم باز شد یکبارت از سر

ولیکن حالیا ناچار ازین در

روم باز آیم ار باشد مرا برگ

بخواهم عذرت ار مهلت دهد مرگ

بگفت اینها و شد بر پشت مرکب

روان شد سوی روم اندر همان شب

چو رفت آوازه خسرو بدان بوم

به استقبال او آمد شه روم

به بهتر مدح و تعریفی ستودش

نوازش کرد و پوزشها نمودش

فشاندش گنج و گوهرهای بسیار

چنان کز خسروان باشد سزاوار

به شهرش برد و بازش پیش خود خواند

به پهلوی خودش بر تخت بنشاند

کمر بست و کله بر سر نهادش

هر آن چیزی که می بایست دادش

ز گنج و لشکرش چون کرد دل شاد

پس آنگه دختر خود را بدو داد

به دیرش برد و پیمان داد محکم

که تو عیسائی و هست اینت مریم

چو خسرو آن نوازشها و آن گنج

زقیصر دید، شد آسوده از رنج

برآرایید لشکر از پی جنگ

سوی بهرام چوبین کرد آهنگ

ادامه‌ی شیرین و فرهاد

  1. بخش ۳۲ - نشستن خسرو به پادشاهی بار دومچو شد بار دوم بر تخت، خسرو
  2. بخش ۳۳ - زاری کردن شیرین در عشق خسروچنین دادم خبر مرد سمرگوی
  3. بخش ۳۴ - نصیحت کردن مهین بانو شیرین رابدین گفتن چو روزی ده، برآمد
  4. بخش ۳۵ - نشستن شیرین به پادشاهی به جای مهین بانومهین بانو چو بیرون شد ز عالم
  5. بخش ۳۶ - خبر پادشاهی خسرو و نشستن بر تخت و رسیدن خبر مرگ بهرامچو شد بر تخت شاهی خسرو روم
  6. بخش ۳۷ - صفت باربد در بزم خسرودرآمد باربد اول به آواز
  7. بخش ۳۸ - حکایت کردن خسرو با مریم از درد شیریندر آن عشرت چو از شب رفت پاسی
  8. بخش ۳۹ - رفتن شاپور پیش شیرین و عتاب کردن شیرین به اوچو بشنید این سخن شاپور از شاه
همه‌ی شیرین و فرهاد ←

سلیمی جرونی درباره‌ی سلیمی جرونی

سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمس‌الدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.