پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سایر اشعار

شمارهٔ ۴ - فی منقبت سیدالشهداء سلام الله علیه

کردم ز دیده پای، سوی مشهد حسین

هست این سفر به مذهب عشاق فرضِ عین

خدام مرقدش به سرم گر نهند پای

حقا که بگذرد سرم از فَرق فَرقَدَین

کعبه به گرد روضه او می کند طواف

رَکْبَ الحَجیج! اَینَ تَروحون؟ اَین ؟ اَین ؟

از قاف تا به قاف پر است از کرامتش

آن به که حیله جوی کند ترک شَید و شَین

آن را که بر عذار بود جعد مشکبار

از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین

جامی گدای حضرت او باش تا شود

با راحت وصال مبدل عذابِ بَین

می ران ز دیده سیل که در مشرب کریم

باشد قضای حاجت سایل ادای دین

ادامه‌ی سایر اشعار

  1. شمارهٔ ۶ - معماهاحاشا که نهم من از معما دامی
  2. شمارهٔ ۷ - فی المربعالا ای ماه اوج دلربایی
همه‌ی سایر اشعار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.