پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سایر اشعار

شمارهٔ ۳ - فی منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب کرم الله تعالی وجهه

قَد بَدا مَشهَدُ مولای اَنیخوا جَمَلی

که مُشاهَد شد ازان مَشهدم انوار جلی

رویش آن مظهر صافی ست که بر صورت اصل

آشکار است در او عکس جمال ازلی

چشم از پرتو رویش به خدا بینا شد

جای آن دارد اگر کور شود معتزلی

زنده عشق نمرده ست و نمیرد هرگز

لایزالی بود این زندگی و لم یزلی

در جهان نیست متاعی که ندارد بدلی

خاصه ی عشق بود منقبت بی بدلی

دعوی عشق و تولا مکن ای سیرت تو

نقص ارباب دل از بی خردی و دغلی

مشک بر جامه زدن سود ندارد چندان

چون تو در جامه گرفتار به گند بغلی

چون تو را چاشنی شهد محبت نرسید

از شهی نحل چه حاصل ز لباس عسلی

جامی از قافله سالار ره عشق تو را

گر بپرسند که آن کیست علی گوی علی

ادامه‌ی سایر اشعار

  1. شمارهٔ ۵ - فی منقبت الامام علی بن موسی الرضا رضی الله عنهماسلام علی آل طه ویس
  2. شمارهٔ ۶ - معماهاحاشا که نهم من از معما دامی
  3. شمارهٔ ۷ - فی المربعالا ای ماه اوج دلربایی
همه‌ی سایر اشعار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.