پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۶ - در مدحت سایه خدا که سایه بودن وی مر آن حضرت را چون آفتاب بر همه ذرات عالم روشن است لازال ممدودا علی مفارق العالمین

دلم را چو فکرت بدینجا رسید

به مداحی شاه والا کشید

زمان را امان و امان را ضمان

درین نه صدف او و خور توامان

ملاذ الوری ملجاء الخافقین

هژ بر ظفر صید سلطان حسین

ز چترش سپهر برین سایه ای

ز قدرش فلک کمترین پایه ای

چو خورشید کو آسمان را گرفت

به میغ زرافشان جهان را گرفت

جهانگیری او به خود بود و بس

نبودش در آن منت از هیچ کس

به تختش همه خسروان سوده تاج

به تیغش همه سرکشان داده باج

فلک چون ببیند کمانش ز بیم

به قربانیش آورد سبز ا دیم

چو از زه فتد بر کمانش گره

برآید ز قوس قزح بانگ زه

چو جنبد خدنگش ازان سهم تیر

نشیند به خاک از سپهر اثیر

چو رمحش کند با فلک سرکشی

شود زان تغابن شهاب آتشی

به بهرام چرخ ار کمند افکند

به خاکش ز اوج بلند افکند

به خود و سپر درنیاورد سر

که پاس خداوند بودش سپر

زره بر تن خود نکرد استوار

که دریا که دیده ست در چشمه سار

نگهدار آن کس که یزدان بود

چه آسیبش از چرخ گردان بود

زهی بهر معماری این سرای

تو را ز آب و گل بر کشیده خدای

درین پر خلل چار دیوار خویش

مشو یک زمان غافل از کار خویش

به هر جا فتد رخنه فتنه زای

به یک مشت گل دست رحمت گشای

مبادا که دور از گل تازه ای

شود رخنه تنگ دروازه ای

درآید ز دروازه خیل بلا

بگیرد در و بام سیل بلا

به هر جا بود زین سرا خانه ای

شود خالی از گنج ویرانه ای

صدای خوش است این کهن طاق را

که عدل است معموری آفاق را

ز عدل است این گوی گردان به پای

ز عدل است این تنگ میدان به جای

اگر عدل نبود نماند جهان

به هم در رود آشکار و نهان

هر آن دل که از عدل جان پرورد

کجا رو به ظلمات ظلم آورد

بترسد ز ظلم آن که سالم هش است

که نفرین مظلوم ظالم کش است

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۸ - گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختنبیا ای جگر گوشه فرزند من
  2. بخش ۹ - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعتدلا دیده دوربین برگشای
  3. بخش ۱۰ - حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستادهیکی کعبه رو گم شد از قافله
  4. بخش ۱۱ - گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندریسخن ز آسمان ها فرود آمده ست
  5. بخش ۱۲ - حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بدادیکی خاد مرغ هوایی شکار
  6. بخش ۱۳ - آغاز سخن گستری به شروع در خردنامه اسکندریشناسای تاریخ های کهن
  7. بخش ۱۴ - معارضه حکیم و لئیمی که صورت این چون سیرت آن آراسته بود و صورت آن چو سیرت این ناپیراستهحکیمی نه بر صورت دلپسند
  8. بخش ۱۵ - داستان آفتاب دولت فیلقوس به سر دیوار رسیدن و آیینه اسکندری را در مقابله آن داشتن و فروغ آن را در وی دیدن و سلطنت رابه ربقه تصرف وی در آوردن و از استاد وی ارسطو طلب وصیت کردنسکندر چو ز آلایش جهل پاک
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.