پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۱۲ - حکایت آن خاد که گوش بر افسانه غوک نهاد و نقد را به امید نسیه از دست بداد

یکی خاد مرغ هوایی شکار

فرو ماند از ضعف پیری ز کار

ز بال و پرش زور پرواز رفت

به صید غرض چنگش از ساز رفت

ز بی قوتیش خاست از جان نفیر

وطن ساخت گرد یکی آبگیر

پس از مدتی کردن آنجا درنگ

در افتاد غوکیش ناگه به چنگ

برآورد فریاد بیچاره غوک

که ای سورم از دست تو گشته سوک

مکن یک زمان در هلاکم شتاب

زمام شتاب از هلاکم بتاب

نیم من به جز طعمه طبع کوب

نه در کام نیکم نه در معده خوب

تنم نیست جز پوستی ناگوار

به آن کی قناعت کند گوشتخوار

اگر لب گشایی به آزادیم

فرستی به دل مژده شادیم

به هر لحظه زآیین سحر و فسون

به تو ماهیی را شوم رهنمون

در آب روان پرورش یافته

از الوان نعمت خورش یافته

تن او همه گوشت سر تا به دم

ازو پوست دور استخوان نیز گم

به پشت آبگون وز شکم سیم ناب

به چشمان چو عکس کواکب در آب

چو در شب سپهر از نثار کرم

همه پشت و پهلوی او پر درم

نه در طبع اهل خرد رد چو من

یکی لقمه از وی به از صد چو من

گشا لب گرت هست ازین وعده بیم

به تلقین سوگندهای عظیم

چو خاد این سخن را ز وی گوش کرد

تهی معده گی را فراموش کرد

به تلقین سوگند لب ها گشاد

ز منقار او غوک بیرون فتاد

به یک جستن افتاد در آبگیر

به حرمان دگر باره شد خاد اسیر

گرسنه به خاک تباهی نشست

نه غوکش به پنجه نه ماهی به شست

منم همچو آن خاد حرمان زده

ره خرمی بر دل و جان زده

ز فکر سخن رفته از دل حضور

ز نقصان فکرم سخن پر قصور

به دستم ز محرومی بخت من

نه جمعیت دل نه لطف سخن

بیا ساقیا ساغر می بیار

فلک وار دور پیاپی بدار

ازان می که آسایش دل دهد

خلاصی ز آلایش گل دهد

بیا مطربا عود بنهاده گوش

به یک گوشمال آورش در خروش

خروشی که دل را به هوش آورد

به دانا پیام سروش آورد

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۱۴ - معارضه حکیم و لئیمی که صورت این چون سیرت آن آراسته بود و صورت آن چو سیرت این ناپیراستهحکیمی نه بر صورت دلپسند
  2. بخش ۱۵ - داستان آفتاب دولت فیلقوس به سر دیوار رسیدن و آیینه اسکندری را در مقابله آن داشتن و فروغ آن را در وی دیدن و سلطنت رابه ربقه تصرف وی در آوردن و از استاد وی ارسطو طلب وصیت کردنسکندر چو ز آلایش جهل پاک
  3. بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسیدجهاندیده پیری به سودای گشت
  4. بخش ۱۷ - داستان اسکندر که خود را بر خاک تواضع انداخت و از خاک تواضع سر بر اوج ترفع افراختچنین گفت دانشور روم و روس
  5. بخش ۱۸ - حکایت پسر مهتر ده که چون با پدر مشاهده حشمت و شوکت پادشاه شهر کردگفت اگر اینست رسم مهتری
  6. بخش ۱۹ - خردنامه ارسطاطالیسدبیر خردمند دانش پژوه
  7. بخش ۲۰ - حکایت آن اشتر که به مشورت روباه در آب خسبید و در آخر بار وی گران تر گردیدکمان گردنی از پی و استخوان
  8. بخش ۲۱ - خردنامه افلاطونفلاطون که فر الهیش بود
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.