پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۱۵ - در فضیلت مطلق سخن که در فضیلت وی سخن مطلقا نیست

پیشترین نفحه باغ سخن

هست نسیم چمن آرای کن

صبحدم آن نفحه چو برخاسته ست

خشک و تر این چمن آراسته ست

زان نفس اول قلم سرزده

سر ز نیستان عدم بر زده

گرچه قلم داد سخن داده است

بی سخن او هم ز سخن زاده است

چون ز سخن زاد سخن در گرفت

پرده ازین راز سخن برگرفت

هست سخن پرده کش رازها

زنده کن مرده آوازها

نغمه خنیاگر دستانسرای

مرده بود بی سخن جان فزای

چون به سخن یار شود ساز او

جان به حریفان دهد آواز او

هر که نفس را کند اثبات جان

جز سخن خوش نبود جان آن

هست نفس قالب و جانش سخن

این نفس از زنده دلان گوش کن

گرچه سخن هست گرههای باد

در گرهش بین گهر صد گشاد

هر گره از وی گهری بلکه به

بسته در آن گوهر دیگر گره

حرفی اگر زیر شود یا زبر

نیست گره پیش خرد جز گهر

نیست سخن بسته این صوت و حرف

مرغ سخن راست نوایی شگرف

هر چه فتد سری ازان در دلت

معنی نو گردد ازان حاصلت

پیش سخندان سخن است آن همه

جان سخن را چو تن است آن همه

لاجرم آنان که ز کار آگهند

گفته جهان را کلمات اللهند

زانکه به آن منهی غیب از درون

می دهد اسرار نهانی برون

مطرب خوش لهجه به آن در نواست

گنبد فیروزه ازان پر صداست

خیز و به گلزار درون آ یکی

نرگس بینا بگشا اندکی

از پی گوشی که کند فهم راز

بین دهن گل چو لب غنچه باز

سوسن آزاد و زبان در زبان

مرغ سحر خیز و فغان در فغان

کاشف اسرار و معانی همه

عرضه ده گنج نهانی همه

این همه خود هست ولی ز آدمی

کس نزده پیش در محرمی

کشف حقایق به زبان وی است

حل دقایق ز بیان وی است

چنگ سخن گرچه بسی ساز یافت

از دم او نغمه اعجاز یافت

زر سخن را چو نمودم عیار

از سخن زر چه کشم بار عار

چون فلک ار زانکه ترازو نهی

زر مه و مهر به یک سو نهی

پله دیگر صدف در کنی

وز سخن همچو درش پر کنی

زر سبک پایه شود چرخ سای

در گرانمایه نجنبد ز جای

جامی اگر هست تو را گوهری

پای شد آمد بکش از هر دری

بر زر هر سفله منه چشم آز

همچو صدف با گهر خود بساز

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتدقافیه سنجان چو در دل زنند
  2. بخش ۱۸ - در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شودگلبن جان را که به گل کاشتند
  3. بخش ۱۹ - صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقیندوش که چون نور یقین در گمان
  4. بخش ۲۰ - صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقینصبح که بر حاشیه این چمن
  5. بخش ۲۱ - صحبت سیم با پیر حقیقت بین و یافتن مرید گوهر مقصود از حقه حق الیقینچاشت که خورشید علم برفراشت
  6. بخش ۲۲ - مقاله اول در آفرینش عالم که آینه جمال نمای اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالیشاهد خلوتگه غیبت از نخست
  7. بخش ۲۳ - حکایت شیخ روزبهان قدس سره با بیوه ای که میوه دل خود را شیوه مستوری می آموختروزبهان فارس میدان عشق
  8. بخش ۲۴ - مقاله دوم در بیان آفرینش آدم که آیینه ذات و مظهر جمعیت اسماء و صفات آفریننده است سبحانه و تعالیپیش که از ابر صفا نم نبود
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.