پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

تحفة‌الاحرار

بخش ۱۰ - نعت سیم منبی از بعض معجزات وی که از حد عد متجاوز است و نطاق نطق از احاطه به آن عاجز

ای ز تو شق خرقه ماه منیر

پیش تو مهر آمده فرمان پذیر

قصر نبوت به تو چون شد بلند

کسر به مقصوره کسری فکند

چتر فرازنده فرقت سحاب

سایه نشین چتر تو را آفتاب

سایه ندیدت به زمین هیچ کس

نور بود سایه خورشید و بس

جانت ز آلایش تن پاک بود

سایه نینداخت بر این خاک تود

دیده تو هم ز پس و هم ز پیش

دیده چو چشم همه عالم ز پیش

روحی و غایب نه ز تو هیچ سوی

در نظرت هست یکی پشت و روی

شمعی و نور از تو رسد جمع را

پشتی و رویی نبود شمع را

سنگ سیه در کف تو سبحه سنج

دل سیهان را شده آن سبحه رنج

بحر کرم موج زن از مشت تو

مقسم آن فرجه انگشت تو

گرسنه و تشنه هزاران هزار

گشته ازان جرعه کش و لقمه خوار

نخل که بودش به زمین سخت پای

جست به فرموده امرت ز جای

کرد به هر سو که تو خواندی خرام

ساخت به هر جا که تو گفتی مقام

بر در غاری که گذار تو بود

وز طلب خصم حصار تو بود

پرده چرا بافت یکی جانور

بیضه برای چه نهاد آن دگر

تا نرسد زخمی از اهل خلاف

آمدت این بیضه گر آن درع باف

مایده کان نیم شبیت آمده

روزیی از خوان «ابیت » آمده

«یطعمنی » طعمه و «یسقینی » آب

اینت گوارنده طعام و شراب

چون لب تو لقمه ز بزغاله کرد

لقمه به زیر لب تو ناله کرد

گفت که آلوده به زهرم مخور

گرچه برد تلخی زهر این شکر

قبضه ریگی که فشاندی ز کف

شد بصر بی بصرانش هدف

سرمه صفت نور بصر را کفیل

بود که شد در نظر خصم میل

جامی عاجز که نواساز توست

بسته لب از نکته اعجاز توست

گرچه گهروار چو تیغ آمده ست

بلکه گهربار چو میغ آمده ست

خواست به نعتت گهری تابناک

ریخت ز رویش خوی خجلت به خاک

ادامه‌ی تحفة‌الاحرار

  1. بخش ۱۲ - نعت پنجم در ادب ضراعت امیدواران و طلب شفاعت گناهکارانای عربی نسبت امی لقب
  2. بخش ۱۳ - در منقبت قطب الطریق غوث الخلایق خواجه بهاء الملة والدین محمد البخاری المعروف به نقشبند قدس الله تعالی سرهدر خم این دایره نقش بند
  3. بخش ۱۴ - در دعای دولتخواهی جناب ارشاد پناهی خواجه ناصرالدین عبیدالله ادام الله تعالی ظلال ارشاده علی مفارق الطالبین الی یوم الدینزد به جهان نوبت شاهنشهی
  4. بخش ۱۵ - در فضیلت مطلق سخن که در فضیلت وی سخن مطلقا نیستپیشترین نفحه باغ سخن
  5. بخش ۱۶ - در فضیلت کلام موزون که هر نوع از آن بحریست مشحون به لآلی مکنون و جواهر گوناگونای پر از آوازه کوس سخن
  6. بخش ۱۷ - در تنبیه سخنوران هنرپرور بر آنچه دربایست شعر است تا مقبول طباع و مطبوع اسماع افتدقافیه سنجان چو در دل زنند
  7. بخش ۱۸ - در کشف پرده از حقیقت دل و در بیان آنکه دل در پهلوی صاحبدل دل شودگلبن جان را که به گل کاشتند
  8. بخش ۱۹ - صحبت اول با پیر روشن ضمیر در تاریکی شب ظن و تخمین و رسیدن مرید به واسطه وی به دولت علم الیقیندوش که چون نور یقین در گمان
همه‌ی تحفة‌الاحرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.