پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

ترکیبات

شمارهٔ ۳ - در مدح علاءالدوله

با من آخر صنما جنگ چرا باید داشت

وز منت بیهده دل تنگ چرا باید داشت

با عدو مردمی و وصل چرا باید کرد

با من این عربده و جنگ چرا باید داشت

گر کنی سوی من آهنگ روا نیست و لیک

ببد اندیش من آهنگ چرا باید داشت

من باصحاب تظلم بدر نصرت دین

زده در دامن تو چنگ چرا باید داشت

آن خداوند که اقبال فلک بنده اوست

پیکر حادثه از پای در افکنده اوست

صنما دل ز تو مهجور نخواهم کردن

جان ز هجران تو رنجو نخواهم کردن

هر که مهجور شد از جور تومه جور نداشت

پس دل از روی تو مهجور نخواهم کردن

دل و جانرا که زهر چیز گرانمایه ترست

جز بر اندوه تو مقصور نخواهم کردن

خویشتن جز با یادی علاء دولت

بر صف هجر تو منصور نخواهم کردن

آن خداوند کز او روز ضلالت سیهست

خسرو تا جوران آنکه ز جمشید بهست

خسروا جز بر تو بار مرا خوش نبود

جز ثنای تو دگر کار مرا خوش نبود

خورده شد باده بفرمان تو یکبار و لیک

خوردن باده دگر بار مرا خوش نبود

خوردن آنچه تن من شود از خوردن آن

در خور طعنه اغیار مرا خوش نبود

مستی خارج از اندازه که بر باد دهد

موزه وجبه و دستار مرا خوش نبود

چون شود عدت پیمان تو اندک بر من

زین سپس عدت بسیار مرا خوش نبود

هر که او بنده این حضرت والا گردد

همچو من صاحب صد نعمت و آلا گردد

فصل نوروز ترا خرم و افروخته باد

چشم بد از تو و از جاه تو بردوخته باد

ساقی بزم تو نرگس شده با زرین جام

وز عطاهای توأش تاج زر اندوخته باد

چون رخ گل همه کارولیت ساخته باد

چوندل لاله همه دشمن تو سوخته باد

هر نوائی که زند بلبل بر شاخ کنون

همه در مدح و ثناهای تو آموخته باد

تابنوروز شود خرم و افروخته باغ

مجلس بزم بتو خرم و افروخته باد

ادامه‌ی ترکیبات

  1. شمارهٔ ۵ - در مدح ظهیرالدین و شکایت از روزگارنالم همی و سود نبینم ز ناله‌ام
  2. شمارهٔ ۶ - در مدح صدر والاقدرباز این چه عربده است که با ماهمی کنی
  3. شمارهٔ ۷ - در شکایت از روزگاربازم ز دور چرخ جگر خون همی شود
  4. شمارهٔ ۸ - در مدح رکن الدین مسعودعشق چون دل سوی جانان میکشد
  5. شمارهٔ ۹ - در مدح رکن الدینتا همی بر گل نقاب از خط مشکین آورد
  6. شمارهٔ ۱۰ - در مدح سلطان ملکشاه سلجوقییارب این خوش نفس باد صباست
  7. شمارهٔ ۱۱ - در مدح رکن الدینباد بهشتست یا نسیم بهارست
  8. شمارهٔ ۱۲ - در مدیحالمنة لله تبارک و تعالی
همه‌ی ترکیبات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.