پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۳۱ - فرستادن ضحاک، برادر خویش، کوش را به فرمانروایی چین برای کشتن جمشیدیان

برادرش را، کوش،‌ در پیش خواند

وز این داستان چند با او براند

بدو گفت تا آن گهی کآفتاب

ببینی که برخیزد از روی آب

کرا یابی از تخم جمشیدیان

به دو نیم کن در زمانش میان

بشد کوش و بگرفت ماچین و چین

به فرمان او شد سراسر زمین

همی رفت تا چشمهٔ آفتاب

سپاهی به رفتن گرفتن شتاب

کس او را برابر نیامد به جنگ

چو برگشت، کرد او به خمدان درنگ

بفرمود کآباد کردند شهر

چنان کز بهشت است گفتیش بهر

ز جمشیدیان هر کرا یافت بوی

نهادی بدان جایگه کوش، روی

به هر سو که کوش و سپاهش شتافت

ز جمشیدیان کودکی را نیافت

کرا هست پاینده یزدان پاک

ز ضحّاک، وز کوش وی را چه باک

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۳۳ - پرسش اسکندر دربارهٔ کوشبدو گفت کای مایهٔ سنگ و هوش
  2. بخش ۳۴ - پاسخ مهانشمهانش شنید و سرافگند پیش
  3. بخش ۳۵ - آغاز سرگذشت کوش پیل دندانسرِ داستان آفرینِ خدای
  4. بخش ۳۶ - آوارگی جمشیدیان و زاده شدن آتبینز بیم بداندیش کوش، آن گروه
  5. بخش ۳۷ - زاده شدن کوش پیل دندان یا کوش پیلگونچو از هیچ سو کوش دشمن ندید
  6. بخش ۳۸ - یافتن آتبین کوش رادگر روز چون آتبین با سپاه
  7. بخش ۳۹ - پرورش کوشز بس لابه کاو کرد، دادش بدوی
  8. بخش ۴۰ - رسیدن ایرانیان و چینیان به همیکی روز ناگاه سالار چین
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.