پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۲۱ - گفتار در شاهی اسطلیناس

یکی شاه بود اسطلیناس نام

ز گنج و ز دانش رسیده به کام

به شهری که خوانی همی قسطنات

یکی دیر پا کرده پیش فرات

از آن زرّ و گوهر که او برد کار

بدان دیر، تا کس نداند شمار

ستونی دگر شاه فرمانروا

برآورد سیصد گز اندر هوا

سرش چارسو همچو خوان از رخام

در او ساخته گور آن نیکنام

نهاده در او اسطلیناس شاه

بدان تا هوا دارد او را نگاه

طلسمی بکرده ز بالای گور

ز زرّ گرامی ستام و ستور

یکی دست او را عنان است بهر

دگر دست برداشته سوی شهر

بدان‌سان که مردم بخواند همی

کس او را جز از شه نداند همی

هر آن کس که دیده‌ست و داند درست

که گوینده زین بس درستی نجست

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۲۳ - اسکندر در برابر پیکر کوشِ پیل دندان، سالار چینهمی راند یک روز و یک شب سیاه
  2. بخش ۲۴ - اسب چهرگانسرِ ماه پیش گروهی رسید
  3. بخش ۲۵ - فرود آمدن بر دامن کهسار و گفتگوی اسکندر با «مهانش»سکندر دو تن پیش کرد از گروه
  4. بخش ۲۶ - سرگذشت جمشید و بازماندگانش به روایت مهانشچنین داد پاسخ که یزدان پاک
  5. بخش ۲۷ - جنگ جمشید و مهراجوز آن جایگه جم سپه برگرفت
  6. بخش ۲۸ - جنگ ماهنگ و مهراج، و آگاهی مهراج از کار جمشیدیاندر آن بیشه، آن مردمان روز و شب
  7. بخش ۲۹ - نامه فرستادن مهراج به دست رسول به نزد ضحاکسرِ نامه از بندهٔ شهریار
  8. بخش ۳۰ - کشته شدن ماهنگ پادشاه چین در جنگ با مهراجچو نامه بدادند، بر خواند زود
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.